سلامت روانی- اجتماعی و راهکارهای بهبود آن

به نقل از اماج – در اساس­نامه سازمان جهانی بهداشت1 (WHO) سلامت «نه‌تنها نبود بیماری یا معلولیت»، بلکه «حالت بهینه خوب بودن جسمی، روانی و اجتماعی» تعریف شده است (گزارش سازمان جهانی بهداشت، 2001). مفهوم سلامت روانی نیز از نظر WHO چیزی فراتر از نبود اختلال­های روانی و شامل 1- خوب بودن ذهنی، 2- ادراک خودکارآمدی، 3- استقلال و خودمختاری، 4- کفایت و شایستگی، 5- وابستگی میان‌نسلی و 6- خودشکوفایی توانمندی­های بالقوه فکری و هیجانی است (همان­جا). اختلال رفتاری- روانی عبارت است از حالات قابل­توجه بالینی که با تغییر در تفکر، خلق، هیجان یا رفتار مشخص و با ناراحتی و تشویش شخصی و یا اختلال کارکرد زندگی همراه باشد. این تغییرات در گستره هنجار جامعه قرار نمی­گیرند و به­صورت واضح غیرعادی و بیمارگونه و مداوم یا عودکننده هستند (همان­جا؛ سادوک2، سادوک و رالز3، 2009).

گرچه WHO از سال 1946 میلادی برای سلامت تعریف سه بعدی زیستی، روانی و اجتماعی را بیان کرده است، اما در بیشتر کشورها دو بعد روانی و اجتماعی سلامت تا حد زیادی به­وسیله متولیان سامانه سلامت و حاکمان کشورها نادیده گرفته شده، که البته کشور ما نیز از این قاعده مستثنی نبوده است. از حدود دو دهه پیش WHO نسبت به این بی­توجهی زیان­بار هشدار جدی داده و به نقش نزدیک به 85 درصدی عوامل روانی- اجتماعی تأثیرگذار بر سلامت اشاره کرده است. به دنبال آن کشورهای توسعه­یافته به سرعت راهکارهایی برای اصلاح بهداشت روانی- اجتماعی جوامع خود تدارک دیده، به مرحله اجرا در آورده­اند. به نظر می‌رسد زمان آن فرا رسیده که کشور ما نیز به طرح این موضوع مهم و حیاتی بپردازد؛ این مقاله با هدف بررسی نارسایی­های سلامت روانی- اجتماعی و ارایه راهکارهای بهبود آن، نیز وظایف وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی و رسالت فرهنگستان علوم پزشکی ایران در این زمینه تنظیم شده است.

بر پایه اظهار نظر سازمان جهانی بهداشت (2001) در سال 1990 میلادی از ده بیماری که بیشترین میزان ناتوانی را در جهان سبب شده­اند، پنج مورد آن مربوط به بیماری­های روانی است (افسردگی اساسی4، سوء­مصرف دارو و الکل5، اختلال خلقی دو قطبی6، اسکیزوفرنی7 و اختلال وسواسی- اجباری8). بر پایه پیش­بینی­های پژوهشگران بین­المللی بار اختلال افسردگی، حوادث و سوانح، عوارض جنگ، خشونت و صدمه به خود از سال 1990 تا سال 2020 به­ترتیب از رتبه چهارم به دوم، نهم به سوم (گفتنی است کشور ما درحال حاضر از این نظر در بدترین وضعیت است)، شانزدهم به هشتم (احتمال افزایش این رتبه پس از حادثه 11 سپتامبر 2001 و واکنش­های پس از آن بیشتر شده است)، نوزدهم به دوازدهم و هفدهم به چهاردهم جابه­جا می­شود (کریستوفر9، آلن10 و لوپز11، 1996). در جدیدترین پیش­بینی WHO بار اختلال افسردگی از سال 2002 به سال 2030 میلادی در کشورهای توسعه­یافته از رتبه چهارم به رتبه نخست و در کشورهای در حال توسعه از رتبه چهارم به رتبه دوم پس از HIV/AIDS می­رسد. همچنین بار بیماری دیابت که یک اختلال روان­تنی است، از رتبه بیستم در سال 2002 به رتبه یازدهم در سال 2030 میلادی کاهش می­یابد (سازمان جهانی بهداشت، 2008). در ایران بار بیماری­های روانی و اختلال­های روانی- رفتاری پس از حوادث عمدی و غیرعمدی، رتبه دوم را در سال 1382 به­دست آورده است (نقوی، 2007). تمامی این پبش­بینی­ها از اهمیت توجه جهانی به سلامت روان در دو دهه آینده حکایت می­کند.

بر پایه اظهارنظر کمیسیون عوامل تعیین­کننده روانی- اجتماعی سلامتِ WHO نزدیک 85 درصد عوامل تأثیرگذار بر سامانه سلامت، به­جز عوامل زیستی و ژنتیک است، که به نظر می­رسد در تمامی کشورها، از جمله ایران، نادیده گرفته شده است. اگرچه برای سلامت اجتماعی تعریف و شاخص‌گذاری یکسان جهانی وجود ندارد، متناسب با هر منطقه شاخص­های خاصی به­کار رفته است. از دیدگاه صاحب­نظران ایران شاخص­های سلامت اجتماعی عبارت است از: نبود فرد فقیر، خشونت، تبعیض جنسی، بیکاری و تبعیض قومی- نژادی– منطقه‌ای؛ کنترل رشد جمعیت؛ برابری همگان در برابر قانون؛ رعایت پیمان حقوق بشر و سایر پیمان‌های مرتبط با حقوق انسان؛ آموزش اجباری و رایگان تا پایان دوره راهنمایی؛ دسترسی همگان به خدمات سلامت؛ وجود امنیت و آزادی عقیده؛ احساس رضایت از زندگی؛ زیرپوشش بیمه بودن تمامی مردم؛ توزیع عادلانه درآمدها (حق افراد داده شود و همه برای کسب درآمد فرصت برابر داشته باشند)؛ مشروعیت حکومت نزد مردم؛ انتخاب حاکمان به شیوه مردم­سالارانه و نظارت مردم بر آن­ها (رفیعی، سمیعی، امینی رازانی و اکبریان، 2010).

برخی واقعیت­های روانی اجتماعی ایران

1- روند شیوع اعتیاد در ایران

الف- طی 20 سال گذشته از سال 1357 تا 1377 به­طور متوسط میزان بروز سوء­مصرف مواد سالانه 8 درصد رشد داشته و به بیان دیگر به­طور تقریبی هر 12 سال دو برابر شده است. مقایسه این نرخ با نرخ رشد جمعیت، که طی 20 سال گذشته به­طور متوسط 63/2 درصد بوده است، نشان­گر سه برابر بودن میزان رشد بروز سوء­مصرف مواد نسبت به نرخ رشد جمعیت است. همچنین میزان مصرف تزریقی مواد در 10 سال گذشته 330 درصد رشد داشته است، به بیان دیگر رشد متوسط 33 درصدی در هر سال (رحیمی­موقر، محمد و رزاقی، 2002)!

ب- پژوهش کیفی بررسی مشکل­های اجتماعی در اولویت ایران (مدنی، وامقی و رفیعی، 2007، به نقل از مدنی، 2008) از افراد صاحب­نظر با کاربرد روش دلفی1 نشان داد 15 مشکل اعتیاد،‌ بیکاری، خشونت، بی­اعتمادی اجتماعی، فقر اقتصادی، فساد، تبعیض اجتماعی، بی­عدالتی در برخورداری از قدرت، نزول ارزش­ها، افزایش میزان جرایم،‌ سیاست­های اقتصادی، معضل ترافیک، مسایل آموزش و پرورش، رعایت نشدن حقوق شهروندی و نابرابری در اجرای قانون مورد اجماع صاحب­نظران است. بنابراین اعتیاد به عنوان مهم­ترین مشکل اجتماعی ایران در نظر گرفته شده است.

اثرات مفید موقّت مواد مخدر عبارت است از: دردزُدایی، اضطراب­زُدایی، نشاط­افزایی، جسارت­زایی و مهارگسیختگی و اثرات تداوم در مصرف مواد مخدر عبارت است از ایجاد وابستگی فیزیکی و روانی و تحمل2. مرداب اعتیاد محصول پدیده فریبنده اثرات مفید و گذرای مواد و درگیرشدن در دام پدیده وابستگی و تحمل است.

2- یافته­های پژوهشی سلامت روان در ایران

الف- بررسی سلامت روان در ایران (نوربالا، محمد، باقری یزدی و یاسمی، 2000، 2001، 2002 و 2004) روی 35014 نفر از جمعیت بالای 15 سال (نزدیک 001/0 خانوارها) با کاربرد پرسش­نامه سرندی 28 گویه­ای سلامت عمومی3 (GHQ-28شیوع اختلال روانی در سال 1378 را در کل کشور، استان تهران و شهر تهران به­ترتیب 21 درصد (9/25% زنان و 9/14% مردن)، 2/21 درصد و 5/21 درصد گزارش کرد.

ب- همه­گیرشناسی4 اختلال­های روان­پزشکی در ایران (محمدی و همکاران، 2002، 2003 و 2005) روی 25180 نفر از جمعیت بالای 18 سال با کاربرد آزمون 904 گویه­ای برنامه اختلال­های عاطفی و اسکیزوفرنیا5 (SADS) شیوع اختلال روانی در سال 1380 را در کل کشور و استان تهران به­ترتیب 10/17 درصد (4/23% زنان و 8/10% مردان) و 29/14 درصد نشان داد.

ج- بررسی سلامت روانی شهر تهران، در راستای پروژه سنجش عدالت در سلامت (نوربالا، باقری یزدی، اسدی­لاری و واعظ مهدوی، 2011؛ نوربالا، باقری یزدی و محمد، 2009) روی 19370 نفر از جمعیت بالای 15 سال شهر تهران با کاربرد پرسش­نامه GHQ-28 شیوع اختلال روانی شهر تهران را 2/34 درصد (9/37% زنان و 6/28% مردان) برآورد کرد.

این آمارها در حالی است که بر پایه آمار سازمان جهانی بهداشت (2008) میزان شیوع اختلال روانی در 14 کشور دنیا بین 3/4 درصد در شانگهای چین تا 4/26 درصد در ایالت متحده آمریکا متغیر بوده است.

3- ناپایداری در ساختارها، مدیریت­ها، ارزش­ها و تصمیم‌گیری­ها در ایران

 موارد بسیاری از این ناپایداری­ها در تاریخ پس از انقلاب اسلامی به روشنی به چشم می­خورد.

4- روند ازدواج و طلاق در ایران

بر پایه آمار منتشرشده دفتر مطالعات دینی- اجتماعی- روان­شناختی سازمان ملی جوانان ایران (2010) در سال 1388 نسبت به سال 1387 ازدواج یک درصد و طلاق 8/13درصد رشد داشته است، به بیان دیگر رشد منفی نیم درصدی ازدواج و رشد 14 درصدی طلاق در شهرها و رشد 8/4 درصدی ازدواج و 8/12 درصدی طلاق در روستاها! بر پایه آمار منتشرشده سازمان ثبت احوال کشور در 5 سال گذشته (89-1384) طلاق 59/37 درصد رشد مثبت داشته است. یکی از نکات قابل توجه در این مورد آمار بالای طلاق زوج­های جوان میان 20 تا 29 سال است که در تمام این پنج سال تکرار شده است (روزنامه آرمان، 2011).

5- روند مصرف داروهای ضداضطراب در ایران

میانگین مصرف داروهای ضداضطراب در فاصله سال­های 1997 تا 1999 و 2007 تا 2009 در ایران در مقایسه با سایر کشورهای آسیایی، رشد قابل توجه داشته است (قدس، 2010).

6- فرار مغزها

بر پایه گزارش صندوق بین­المللی پول در سال 2006 ایران در میان 91 کشور توسعه­یافته و در حال توسعه، بالاترین نرخ فرار مغزها را به خود اختصاص داده است، به­صورتی­که سالانه 150000 تا 180000 نفر از افراد تحصیل­کرده به کشورهای دیگر مهاجرت کرده­اند (توکل، 2010).

وضعیت موجود و آن­چه که لازم است مورد توجه قرار گیرد، به­صورت خلاصه بدین شرح است: 1- اهمیت سلامت روانی و نیز سلامت اجتماعی در سامانه سلامت کشورها و نیز ایران تا حد زیادی نادیده گرفته شده است. بنابراین برای آینده سلامت روانی و اجتماعی جهان و نیز ایران احساس نگرانی می­شود. 2- آمار اختلال­های روانی در ایران در مقایسه با سایر کشورها وضع خوبی ندارد. 3- جامعه ایرانی، جامعه­ای هیجانی، نگران، غمگین، حرمت­شکن، غیرقابل پیش­بینی و به تعبیر برخی بزرگان و مسئولان غیراخلاقی، قانون­گریز و نظارت­ناپذیر است، که همگی از عوامل خطر بروز اختلال روانی و بیماری­های روان- تنی است. 4- در ایران افراد متأهل نسبت به افراد مجرد، به دلایل گوناگون از سلامت روانی بهتری برخوردار نیستند، موضوعی که جای فکر و نگرانی دارد. 5- در ایران سیر فزاینده آمار طلاق، در شهر و روستا نگران­کننده است که نشان­گر وجود مشکل و آسیب در خانواده و دست کم اختلال در روابط میان­فردی است. 6- مهار نشدن، بلکه رشد سیر شیوع پدیده اعتیاد در ایران، با وجود همه مقابله­های جدی صورت­گرفته پیش و پس از انقلاب، نشان­گر ناموفق­بودن اقدامات انجام­شده بوده، اعتیاد را به مقوله مهم آسیب­زای روانی- اجتماعی کشور تبدیل کرده است. 7- اگر در بعد پیش­گیری از بروز عوامل تنش­زا، در سطح خانواده و اجتماع اقدامی اساسی و بنیادی صورت نگیرد، آینده­ای ناخوشایند برای کشور پیش­بینی می­شود. 8- آموزه­های دینی و موازین اخلاقی و معنوی جدا از نگاه سیاسی و دیدگاه حاکمان دینی، از عوامل مؤثّر در تأمین، حفظ و ارتقای سلامت روانی به­حساب می­آید. 9- زمینه‌سازی برای کاهش نگرانی و ایجاد فضای آزاد و بانشاط، همراه با امنیت و رفاه اجتماعی و برخورداری جامعه از حقوق وکرامت انسانی و قابل پیش­بینی، همگی در سطح نخست پیش­گیری سلامت روانی- اجتماعی قرار می­گیرد، موضوعی که نادیده گرفته شده است و تدبیری جدی می‌طلبد. 10- آگاهی­بخشی به همه اقشار جامعه و همه مسئولان تقنینی، اجرایی، قضایی، نظامی، امنیتی و اطلاع­رسانی درباره عوامل سبب­ساز آسیب­های اجتماعی و اختلال­های روانی و بار این اختلال­ها بر سلامت، فرهنگ و اقتصاد جامعه از اولویت­های بسیار مهم است.

در این بخش به استناد مجموعه بحث­های بیان­شده در کمیته طرح جامع سلامت روان کشور، موضوع نامه شماره 20386 مورخ 22/4/1383 جناب آقای سید محمد خاتمی، رییس محترم وقت جمهوری اسلامی ایران (نوربالا و یاسمی، 2004) -که با همکاری وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، وزارت رفاه و تأمین اجتماعی، سازمان نظام پزشکی، انجمن علمی روان­پزشکان ایران، انجمن علمی روان­شناسی بالینی ایران، سازمان بیمه خدمات درمانی، انستیتو روان­پزشکی تهران، مرکز ملی تحقیقات علوم پزشکی کشور، سازمان بهزیستی کشور، نماینده­ای از کمیسیون بهداشت و درمان مجلس شورای اسلامی و جمعیت هلال احمر جمهوری اسلامی ایران تدوین شده است- و با بهره­گیری از تجربه­های شخصی، راهبردها و راهکارهایی برای اصلاح سلامت روانی- اجتماعی جامعه ایران بیان می­شود:

الف) راهبردهای اختصاصی پیشگیری سطح نخست سلامت روان: 1- انجام بررسی­های دوره­ای نیازسنجی با هدف به­روز کردن اولویت­های ارتقای سلامت روان جامعه، 2- آموزش و آگاه­سازی تمام مردم در مورد سلامت روان، 3- تقویت مهارت­های مرتبط با سلامت روان، مانند مهارت‌های زندگی، مهارت­های فرزندپروری، مهارت­های شغلی و مهارت­های زندگی سالم، 4- ایجاد و تقویت سامانه‌های حمایت اجتماعی، 5- مداخله­های اجتماعی با هدف کاهش استرس و ارتقای سلامت روان، 6- تاب‌آوری فردی1، 7- تقویت شبکه­های ارتباطی محله­ای، مشارکت شهروندان و فعالیت­های محله­ای2، 8- توانمندسازی اجتماعی3، 9- مداخله در بحران برای وضعیت­هایی مانند طلاق، جدایی، بلایا و آسیب­های دیگر، 10- کنترل عوامل خطر شناخته‌شده برخی مشکلات و بیماری­ها مانند خودکشی، خشونت، اعتیاد، صرع، عقب­ماندگی ذهنی و…، 11- پیش‌گیری از کودک­آزاری و دیگر خشونت­های خانگی، 12- دفاع از تمامی برنامه­های مرتبط با سلامت روان، 13 پیش­گیری از بروز تنش‌های خانوادگی و اجتماعی و مدیریت علمی در موارد بروز آن­ها و 14- پایش، ارزشیابی و انجام پژوهش­های ضروری مرتبط.

ب) راهبردهای اختصاصی پیشگیری سطح دوم سلامت روان: 1- گسترش کمی و کیفی طرح ادغام بهداشت روان در سامانه مراقبت­های بهداشتی اولیه4 (PHC) در روستاها با هدف سرند، تشخیص، ارجاع، درمان و پیگیری فعال بیماران روانی، 2- گسترش کمی و کیفی طرح بهداشت روان شهرها به­وسیله رابطان بهداشتی، 3- گسترش کمی و کیفی مراکز ارایه خدمات سرپایی و بستری بیماران روان­پزشکی، 4- پوشش بیمه­ای (دولتی، خصوصی و تکمیلی) خدمات روان­پزشکی سرپایی و بستری، 5- عزم عمومی و ملی برای انگ­زدایی از اختلال­های روانی و بیماران روانی، 6- اجرایی کردن اختصاص 10 درصد تخت­های بیمارستان­های عمومی به بیماران روانی و گسترش روان­پزشکی رابط- مشاور، 7- تأمین دارو و تجهیزات به­روز مورد نیاز ارایه خدمات روان­پزشکی، 8- افزایش سهم اعتباری بودجه بهداشت روان از بودجه بهداشت و درمان کل کشور، 9- تأمین نیروی انسانی مورد نیاز گروه بهداشت روان در سطوح گوناگون تخصصی تا رسیدن به استاندارد جهانی، 10- سامان­دهی خدمات روان‌شناختی و مشاوره با هماهنگی مراجع مرتبط، 11- بهبود کمی وکیفی آموزش روان­پزشکی و علوم رفتاری در دوره دانشجویی، کاورزی و تخصصی و 12- انجام بررسی­های دوره­ای مربوط به بروز و شیوع اختلال­های روانی و اعلام روند شیوع و بروز این اختلال­ها به­صورت مستمر به مسئولان و مردم.

ج) راهبردهای اختصاصی پیشگیری سطح سوم سلامت روان: 1- ایجاد و گسترش مراکز درمان روزانه5 برای بیماران روانی مزمن، 2- گسترش ارایه خدمات ویزیت در منزل برای بیماران روانی مزمن، 3- گسترش خدمات توان­بخشی و کاردرمانی برای بیماران روانی مزمن، 4- آموزش و حمایت مادی و معنوی خانواده­های بیماران روانی و 5- تقویت و گسترش سازمان­های مردم­نهاد در امر پیش­گیری، درمان و توان­بخشی بیماران روانی.

وظایف وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی در مورد تأمین، حفظ و ارتقای سلامت اجتماعی

لازم است وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی کشور 1- عوامل اجتماعی تأثیرگذار بر سلامت را شناسایی، تعیین محدوده و با موازین بومی و فرهنگی درجه­بندی نماید، 2- تأثیرات جسمی- روانی و حتی اقتصادی عوامل اجتماعی را بر جامعه بررسی نماید، 3- فراز و فرود و سیر عوامل اجتماعی و تأثیر آن­ها را به­طور مداوم بررسی نماید، 4- سهم دستگاه­ها، نهادها و اشخاص (تقنینی، اجرایی، قضایی، انتظامی، خصوصی و…) برهم­زننده سلامت اجتماعی را تعیین و به آن­ها و جامعه اطلاع­رسانی نماید و 5- با فرهنگ­سازی دستگاه­ها، نهادها و اشخاص برهم­زننده سلامت اجتماعی را از تداوم کار باز دارد.

به بیان دیگر وزارت بهداشت، به همان صورت که به آلودگی­های زیستی، میکروبی، صوتی و… حساسیت نشان داده، اقدامات به­جا و لازم انجام می­دهد، ضرورت دارد نسبت به تنش­های روانی- اجتماعی و ناهنجاری­های ارتباطی نیز حساس و چاره­جو باشد. بنابراین لازم است برای رسیدن به جامعه­ای آرام و به­دور از تنش، برخوردار از تعادل هیجانی، سرشار از سرور و شادی و پرهیز از غم و خشم افراطی و مراعات­کننده جنبه­های ارتباطی آحاد افراد بر مبنای اخلاق انسانی و الهی، وزارت بهداشت مشوق، بلکه هدایت‌گر سیاست­گذاران، قانون­گزاران، متولیان اجرایی، قضایی، نظامی، انتظامی، امنیتی و ارشادی باشد.

وظایف فرهنگستان علوم پزشکی در تأمین سلامت روانی- اجتماعی

1- ارسال نامه رئیس فرهنگستان به وزیر محترم بهداشت، درمان و آموزش پزشکی مبنی بر غفلت اساسی در زمینه بهداشت روانی- اجتماعی و ضرورت توجه بیش از پیش به این حوزه برای بهبود ساختار سازمانی، نیروی انسانی، بودجه و اعتبارات به میزان سهم عوامل روانی- اجتماعی تأثیرگذار بر سلامت جامعه، 2- ارسال نامه رئیس فرهنگستان به رئیسان محترم سه قوه، مبنی بر توجه به سلامت روانی- اجتماعی و ضرورت حمایت کامل از وزارت بهداشت و سایر متولیان و دلسوزان این حوزه برای اجرایی­شدن پیشنهادهای ارایه­شده، 3- دیده­بانی و بررسی دقیق وکارشناسانه مستمر شاخص­های سلامت روانی- اجتماعی و بازتاب دادن روند مثبت و منفی آن همراه با پیشنهادهای کارشناسی­شده به وزارت بهداشت و سایر مسئولان مرتبط با هدف بهبود تدریجی سلامت در این حوزه.

در پایان به تغییر نعمت از دیدگاه قرآنی اشاره می­شود:

الف) ذَٰلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ یَکُ مُغَیِّرًا نِّعْمَهً أَنْعَمَهَا عَلَیٰ قَوْمٍ حَتَّیٰ یُغَیِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ ۙ وَأَنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (قرآن مجید، آیه ٥٣ سوره انفال).

این، به­دلیل آن است که خداوند، هیچ نعمتی را که به گروهی داده، تغییر نمی‌دهد، جز آن­که آنها خودشان را تغییر دهند؛ و خداوند شنوا و داناست!

ب) لَهُ مُعَقِّبَاتٌ مِّن بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ یَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ ۗ إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّیٰ یُغَیِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ ۗ وَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوءًا فَلَا مَرَدَّ لَهُ ۚ وَمَا لَهُم مِّن دُونِهِ مِن وَالٍ (قرآن مجید، آیه 11 سوره الرعد).

برای انسان، مأمورانی است که پی در پی، از پیش رو و از پشت سرش او را از فرمان خدا [= حوادث غیرحتمی‌] حفظ می‌کنند؛ (امّا) خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی‌دهد، مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند! و هنگامی که خدا اراده سوئی به قومی (به دلیل اعمالشان) کند، هیچ چیز مانع آن نخواهد شد و جز خدا سرپرستی نخواهند داشت!

نقش مدرسه در سلامت روان دانش آموزان

به نقل از اماج – دانش آموزان پایه های متعدد تحصیلی از طبقات گوناگون اجتماع با فرهنگ ها، اعتقادات و آداب و رسوم خاص خانواده های خود به این مکان آموزشی قدم می گذارند. بالطبع شیوه برخورد و رفتار آموزگار و مربی با توجه به روحیات و خلق و خوی آنان، باید متفاوت باشد.

میگنا – باید توجه داشت در نظر گرفتن مدرسه تنها به عنوان یک محیط آموزشی با مجموعه ای از قوانین خشک انضباطی و تربیتی نمی تواند در برانگیختن انگیزه کودکان به سوی علم و دانش موثر واقع شود.

مدارس همان گونه که در پرورش و شکوفایی استعداد دانش آموزان مهم ترین نقش را ایفا می کنند، در برقراری آرامش روانی، نشاط، سلامت روح و جسم آنان یا برعکس، افسردگی و گوشه گیری آنها نیز دخیل اند. معلمان باید مانند والدین کودک یا حتی مهربان تر از آنان باشند.

دانش آموزی که متعلق به خانواده ای از هم گسیخته است، به یک تکیه گاه و پشتوانه مطمئن نیاز دارد. این چنین کودکی ممکن است به علت احساس فقدان امنیت به آسانی به کسی اطمینان نکند و ناراحتی خود را بروز ندهد. به این ترتیب یا به کودکی افسرده و منزوی تبدیل می شود یا با پرخاشگری و آزار و اذیت اطرافیان بر احساس درونی خویش غلبه می کند.

در چنین مواردی فقط یک مربی مهربان، دلسوز و فداکار می تواند با جلب اطمینان کودک به خود، مشکل او را جویا شده و این موجود بی پناه را از سرگردانی، دلهره و اضطراب نجات دهد. محیط مدرسه باید به گونه ای باشد که کودک در آن احساس امنیت کند و با میل و رغبت به آنجا قدم گذارد. باید توجه داشت در نظر گرفتن مدرسه تنها به عنوان یک محیط آموزشی با مجموعه ای از قوانین خشک انضباطی و تربیتی نمی تواند در برانگیختن انگیزه کودکان به سوی علم و دانش موثر واقع شود.

● مدرسه و دانش آموز

دانش آموزان پایه های متعدد تحصیلی از طبقات گوناگون اجتماع با فرهنگ ها، اعتقادات و آداب و رسوم خاص خانواده های خود به این مکان آموزشی قدم می گذارند. بالطبع شیوه برخورد و رفتار آموزگار و مربی با توجه به روحیات و خلق و خوی آنان، باید متفاوت باشد.

برای تشویق کودکان به فراگیری علم لازم است اخلاق نیکو و پسندیده نیز در کنار قوانین انضباطی مدرسه گنجانده شود. مهم ترین عاملی که سبب فساد اخلاقی کودک و انحطاط وی می شود، بی توجهی و طرد او از کانون خانواده و محیط مدرسه است. او هنگامی که خود را در میان انبوهی از انسان ها، تنها و بی کس احساس می کند ناگزیر می شود به افرادی روی آورد که برای او ارزش و اهمیتی قایل می شوند.

در بیشتر موارد متوسل شدن به گروه های منحط جامعه و باندهای متعدد نتیجه همین سردرگمی و طردشدگی کودک است. وضع روانی کودک که حاصل تعامل و ارتباط متقابل او با محیط خانواده است، یکی از عوامل تعیین کننده وضع تحصیلی اوست. محیط خانواده چه از نظر اقتصادی و چه از نظر شیوه های تربیتی پدر و مادر، تاثیری انکارناپذیر در چگونگی حالت روانی و درنهایت وضع تحصیلی او خواهد داشت. همه دانش آموزان از وضعیت اقتصادی مشابهی برخوردار نیستند.

کودکی که به علت فقر مالی از حداقل امکانات رفاهی برخوردار است، احتمالا از لحاظ روحی و روانی نیز با مشکل مواجه می شود. بدون شک این امر از جمله مسایلی است که می تواند در افت تحصیلی وی تاثیر داشته باشد (به خصوص کودکانی که برای برطرف کردن احتیاجات خانواده ناگزیرند پس از مدرسه کار هم بکنند).

● رشد کودک، موفقیت تحصیلی

یک جنبه از تفاوت های فردی میان کودکان از حیث عملکرد تحصیلی، تفاوت آنها در رشد طبیعی و متعادل جسمی است. برای مثال چنان چه کودک از لحاظ بعضی جنبه های رشد جسمی عقب افتادگی داشته و یا دارای مشکلاتی باشد، طبیعی است که نمی توان انتظار داشت جریان تحصیلی خود را به طور عادی و طبیعی طی کند.

کودکی که چشم ضعیف یا شنوایی ناقص دارد یا از لحاظ بدنی دچار خستگی زودرس می شود و یا به علت کمبود غذایی از جسم سالمی برخوردار نیست، چگونه می تواند در امر تحصیل فرد موفقی باشد؟

در اینجاست که آموزگاران باید متوجه تفاوت های فردی میان دانش آموزان باشند. پس همان گونه که والدین نباید فرزند خود را با فرزندان دیگرشان یا با سایر کودکان مقایسه کنند، در مدرسه نیز مربیان نباید استعدادها و قابلیت های دانش آموزی را به دانش آموز دیگر متذکر شوند یا او را ملامت کنند.

بعضی از آموزگاران درباره دانش آموزان خود به طور ناصحیح و اشتباه قضاوت می کنند. همان طور که پیش از این نیز یادآوری شد کودکان از خانواده های متعدد با روحیات متفاوت به مدرسه قدم می گذارند. اگر کودکی در درسی ضعیف است یا هنگام بیان مطالب با لکنت زبان مواجه می شود، این امر همیشه دلیل بر عقب ماندگی او نیست. این دسته از کودکان به محبت و رسیدگی بیشتر نیازمندند. به وجود آوردن پیوند دوستی میان آموزگار و دانش آموز موجب می شود که کودک به راحتی مشکل خود را با مربی مطرح کرده و از او راهنمایی بخواهد.ميگنا دات آي آر،در این صورت معلم نیز به علت واقف بودن به ناراحتی کودک می تواند در صدد کمک به او برآمده و با تشویق او به درس خواندن و شرکت در فعالیت های درسی او را در زمره شاگردان زرنگ کلاس قرار دهد.

● مشق شب

در محیط کلاس بار درسی شاگردان باید براساس توان و کشش کودکان تنظیم شود. دادن تکالیف سنگین و پرحجم به همه دانش آموزان کلاس به طور مساوی، نتیجه توجه نکردن به تفاوت های فردی کودکان است.

بعضی از معلمان معتقدند که دادن تکالیف سنگین درسی به دانش آموزان موجب می شود که آنان بیشتر دقت خود را صرف نوشتن کرده، در نتیجه فرصت کمتری برای بازیگوشی و شیطنت به دست آورند! باید دانست دانش آموزی که بیشتر وقت خود را به نوشتن تکلیف اختصاص می دهد نه تنها از نظر جسمی دچار خستگی می شود بلکه از لحاظ زمانی نیز با کمبود وقت مواجه شده و نمی تواند درس های خود را فرا گیرد.

تکالیف درس و مشق شب باید به اندازه ای باشد که کودک ضمن پرداختن به آنها هم مطالب را بیاموزد و هم بتواند به سایر درس هایش رسیدگی کند و فقط برای انجام وظیفه و سلب مسوولیت تن به انجام آن ندهد. از طرفی، بازی و تفریح از جمله نیازهای ضروری کودک است که لازم است اولیا و مربیان گرامی به آن توجه داشته باشند.

بعضی از معلمان دوره راهنمایی، علاوه بر درس های کلاسی، تکالیف فوق برنامه نیز به دانش آموزان می دهند. البته این کار برای ارتقا و بالا بردن دانش و فرهنگ شاگردان بسیار موثر است ولی باید در نظر داشت که به سایر درس های آنان لطمه ای وارد نشود. به طور کلی وظیفه یک مربی فقط تدریس و رسیدگی به تکلیف درسی کودکان نیست. زیرا او باید نیمی از شخصیت کودک را نیز شکل دهد.

● نتیجه

برای برطرف کردن مشکلات عاطفی و درسی دانش آموزان باید میان والدین کودک و مربیان مدارس، همکاری متقابل وجود داشته باشد. تحقق چنین امری مستلزم انجام اقدامات زیر است: والدین باید وضعیت روحی، اخلاقی و اجتماعی کودک در محیط منزل و سایر محیط های غیر آموزشی دیگر را برای مربی او شرح دهند تا ضمن مطابقت دادن آ ن با رفتار وی در مدرسه به یک نتیجه کلی دست یابند.

اگر بنا به دلایلی مانند از هم گسیختگی خانواده، امکان دسترسی به والدین کودک وجود نداشته باشد، بهتر است پرونده شخصی و محرمانه کودک در اختیار آموزگار قرار داده شود تا ضمن بررسی آن، با مشکلات کودک بهتر و بیشتر آشنا شده و درصدد کمک به او برآید.

نقش مشاور درامورتحصیلی وتربیتی دانش آموزان

به نقل از اماج – انسان تنها موجودی است که با همنوعان خودبدنبال نظر می پردازد وبرای شناخت وحل مشکلات خود با آنان مشورت وازراهنمایی آنان استفاده می کند .راهنمایی ومشورت درطول زندگی آدمیان مطرح بوده وآنان باکسانی که مورد قبول واعتمادشان بوده مشورت می کرده اند .باتوسعه علوم انسانی ورشدعلوم رفتاری به راهنمایی ومشاوره به عنوان شاخه ای مستقل ازعلوم رفتاری توجه شد. امروز راهنمایی ومشاوره به صورت حرفه ای یاورانه برای کمک به افرادی است که دررشد،سازگاری ،تصمیم گیری،روابط خانوادگی،مهارتهای اجتماعی وشیوه زندگی مشکلاتی دارند ومشاوره به این افراد کمک می کند تاراه حل مناسبی برای مشکلات بیابند.

تاریخچه راهنمایی ومشاوره:

دربین ممالک صنعتی،امریکای شمالی نخستین کشوری است که درآن مراکز ویژه راهنمایی ومشاوره تأسیس شده وازمیان افرادی که نخستین بار به ایجاد مرکز راهنمایی در آن سرزمین اقدام کرده اند باید از فرانک پاستور نام برد که درسال 1908 اولین مرکز راهنمایی راکه درحقیقت مرکز راهنمایی حرفه ای بود درشهر بوستن تأسیس گردید.سال 1332 را می توان مبدأ شروع راهنمایی به معنی خاص آن در کشور خود بدانیم درسال 1334 دراداره مطالعات وبرنامه ها دایره ای بنام دایره تحقیقات روانشناسی بوجود آورد که به تهیه برخی تستهای هوش وسنجشهای روانی مبادرت کردوسرانجام کنگره های منعقده درتابستانهای 37 و38 راهنمایی درمدارس راامری ضروری تشخیص دادومرکزراهنمایی در اداره کل تعلیمات متوسطه بوجود آمد. درسال 1347 اداره کل آموزش راهنمایی تحصیلی دروزارت آموزش وپرورش تأسیس گردید ودرسال 59 طی بخشنامه ای برنامه راهنمایی ومراکز مشاوره وراهنمایی تعطیل گردید. از ابتدای سال 67 ضروریت وجود مشاورین درمدارس احساس شد ومجدداً این رشته شروع به جذب دانشجو نمود.

ضروریت فعالیتهای راهنمایی ومشاوره درمدارس:

یکی از نهادهای اجتماعی نهاد آموزش وپرورش است که مسئولیت مهمی درتربیت کودکان ،نوجوانان وجوانان بر عهده دارد .نگاه گسترده به نقش آموزش وپرورش به عنوان عاملی مؤثر در فعلیت بخشیدن به امکانات بالقوه وذاتی افراد انتقال اندوختهء تجارب گذشتگان ارائه ارزشهای مطلوب،افزایش معلومات وایجاد مهارتهای لازم درافراد برای زندگی وبالاخره تسهیل مسیر حرکت وجودی آدمی به سوی کمال،اهمیت این نهاد اجتماعی را بیش ازبیش نشان می دهد. گسترش کمی آموزش وپرورش نشانگر گرایش واستقبال همگان به اثر بخشی این نهاد وگسترش کیفی آن ناشی ازتوسعه معارف ،علوم ورشد بی وقفه تکنولوژی است که این دو بر پیچیدگی وظرافت جریان آموزش وپرورش افزوده است.بنا براین برای تحقق اهداف تعلیم وتربیت ورشد شخصیت کودکان ونوجوانان باید ازخدمات راهنمایی ومشاوره بخوبی استفاده کرد. نقش راهنمایی در آموزش وپرورش افراد به حدی است که عده ای ازصاحب نظران آن را به نوعی تعلیم وتربیت گفته اند وبعضی راهنمایی راتسهیل کننده جریان تعلیم وتربیت میدانند. اگر تربیت را به معنی نشو ونمادادن،زیاد کردن ،برکشیدن وبه حداعتدال سوق دادن آدمی بدانیم واگر تعلیم رارشددادن آدمی درتسهیل کنندهء جریان رشد وکمال آدمی خواهیم یافت.

مهمترین عواملی که درضرورت فکرراهنمایی ومشاوره و توسعه آن درنظامهای آموزش وپرورش موءثر بوده اند عبارتند از: 1- توجه به اصالت کودک وآموزش وپرورش وی 2- وجود تفاوتهای فردی دردانش آموزان وضرورت شناخت وتوجه به این تفاوتها درامرآموزش وپرورش 3- وجود استعدادهای عمومی واختصاصی دردانش آموزان وضرورت شناخت وپرورش تدریجی وسنجش آنها 4- رشد جمعیت وافزایش گرایشهاوعلاقه مندی به تحصیل درسطوح مختلف وگسترش علوم وتکنولوزی 5- تراکم وتنوع واحدهای درسی دررشته های تحصیلی وضرورت انتخاب مناسب 6- توسعه مشاغل وحرفه وضرورت انتخاب شغل مناسب 7- تغییرنگرشها وارزشهانسبت به انتخاب رشته های تحصیلی وانتخاب شغل 8-گسترش نیازهای جامعه به نیروی انسانی درسطوح مختلف مهارت 9- وجود مسائل ومشکلات جسمانی،عاطفی،اجتماعی،رفتاری،تحصیلی وخانوادگی دردانش آموزان راهنمایی درنظام آموزش وپرورش دونقش راایفا می کند: 1- کمک به فرد فرد دانش آموزان به منظور سازگاری با محیط،حل مسائل ومشکلات شخصی ،بروز وظهور استعدادها ورشد وتکامل آنان 2- کمک به دانش آموزان درانتخاب مناسبترین راه ازنظر رشته های تحصیلی وانتخاب مناسب شغلی وبرنامه ریزی وآمادگی برای زندگی خدمات راهنمایی:

1-خدمات اطلاعاتی:منظور از این خدمت عرضه اطلاعات نظام یافته ای است تا دانش آموزان بتوانند آگاهی کافی نسبت به برنامه های درسی،رشته های تحصیلی،مقررات وآئین نامه های امتحانی،امکانات آموزشی،حرفه ای وشغلی بدست آورند.تاازروی بصیرت راهنمای مناسب راانتخاب کنند.عرضه اطلاعات لازم درزمینه روشهای صحیح مطالعه ویادگیری دروس درمدرسه ،اهمیت وارزش علم آموزی،اهداف وانگیزه های تحصیلی،آداب وروشهای برخورد انسانی درمحیط مدرسه،نوع مسایل مشترک دانش آموزان وچگونگی برخورد،مسایل وشیوه های تقویت اراده وراههای خودسازی درمدارس بسیاربجا وضروری خواهد بود.

2- خدمات مشاوره ای: هدف از این خدمت درمدارس برقراری ارتباطی اساسی بین دانش آموزان ومشاوران است . خدمات مشاوره ای خودشناسی دانش آموزان راتسهیل می کند ودانش آموزان رایاری میدهد تا ازطریق ترکیب وتطبیق اطلاعات مربوط به خود ومحیط ،مشکلات خودرا باز یابند وحل کنندوبه تصمیم گیری مناسب بپردازند این امر مستلزم وجود مشاورانی است که برای این مهم تربیت وآماده شده اند تا دانش آموزان را درحل مشکلات واتخاذ تصمیم های معقول ومناسب یاری دهند.

مشاوران رکن اصلی و پایه اساسی برنامه راهنمایی هستند. افرادی که براساس دانشهای نظری و تجارب علمی صلاحیتهای همه جانبه رابرای کمک به دانش آموزان ورفع مشکلات متعدد و متنوع آنان باید داشته باشند .

مشاوران مدارس باید علاقه مند به دانش آموزان و آگاه به مراحل رشد و تربیت آنان، واقف به اصول ومبانی روانشناسی،تعلیم وتربیت وجامعه شناسی و قادر به بهره مندی از اصول و فنون راهنمایی و مشاوره و دارای تجربه کاری باشند. مجموعه تلاش وکوشش هایی که به شناخت استعدادها و رغبتهای دانش آموزان منجر میشود یا آنان را در انتخاب رشته های تحصیلی و یا شغلی و رفع مشکلات شخصی و سازشی یاری می دهد جزووظایف مشاوران به حساب می آید. برنامه راهنمایی ومشاوره درمدارس متوسطه در سه بعد تحصیلی،شغلی و سازشي (تربیتی ) انجام می گیرد.

 

نقش مشاوردرمدارس :

مشاوران با تسهیل جریان رشد همه جانبهء فرد، آموزش مهارت های زندگی فردی ،اجتماعی ،کاهش و حذف موانع رشد،خودشناسی ومحیط شناسی و ارائه سایر خدمات یاورانه ،روانشناختی درمدارس نقش بسیارحساسی دارند.

عمده ترین اهدافی که می توان ازطریق خدمات راهنمایی ومشاوره به آنها دست یافت عبارتند از:

الف: رشد وتوسعه قوای فکری ومعنوی وعقلی دانش آموزان: 1- ایجاد پیشرفت درکسب مهارتهای مطالعه 2- راهنمایی دانش آموز برای انتخاب رشته های تحصیلی 3- طرح ریزی برای انتخاب دروس،برای ادامه تحصیلات 4- ترغیب دانش آموز برای بهره برداری خویش بینانه وخلاقانه از نیروی خویش

ب: رشد وتوسعه مهارتهای شغلی وحرفه ای دانش آموز: 1- یاری کردن دانش آموزان تا ازتوانائیهاوعلائق حرفه ای خویش آگاه شوند. 2- یاری کردن دانش آموزان تا ازموقعیتها وفرصتهای استخدامی وشغلی جامعه مطلع شوند. 4- یاری کردن دانش آموزان تا بر اساس شناسایی خویشوفرصتهای حرفه ای به توسعه وپیشرفت در حرفه وشغل خود بپردازدوطرحها وتصمیمات خود را مؤثر سازد.

ج: رشد وتوسعه شخصیت دانش آموز: 1- یاری کردن دانش آموز تابرای خود به عنوان عضوی از جامعه احترام قائل شود. 2- یاری کردن دانش آموز تادرایجاد روابط ومناسبات متقابل داری شایستگی شود. 3- همکاری با معلمان درتدارک محیط سالم ومساعد درکلاس تا به رشد روانی دانش آموزان کمک شود. 4- ارتباط با والدین به منظور ایجاد شناخت رفتارهای طبیعی ونیازمندیهای روانی جوانان.

نقش مشاور درامور تحصیلی:

دانش آموزان درجریان تحصیل با مشکلات زیادی مواجه می شوند که مشاور می تواند دررفع این مشکلات کمکهای مؤثری به دانش آموزان ارائه دهد که پاره ای ازاین مشکلات را می توان به شرح زیر شمرد.

1- ضعف پایهء تحصیلی: در مورد چنین دانش آموزانی مشاور باید برای فراگیری دروس پایه از نقطه ای که ضعف دارد برنامه ریزی کند ویا کمک خانواده ضعف پایه اورا جبران کند. فشار آوردن ووادار کردن دانش آموز به زحمات شبانه روزی درسطح بالای تحصیلی بدون توجه به پایه بی فایده است .آماده کردن دانش آموز واولیای وی برای چنین برنامه ای نیاز به جلسات مشاوره ای دارد که متولی آن مشاور مدرسه است.

2- کمبود یانبود انگیزه تحصیلی:دانش آموزانی وجود دارند که ازنظر هوشی درحد طبیعی وظرفیت لازم برای یادگیری را دارند،اما انگیزه ای برای درس خواندن ندارند. درمورد اینگونه دانش آموزان که تعدادشان نیز کم نیست مشاورباید علت تنبلی راحستجو و برای درس خواندن آنها ایجاد انگیزه کند.تشویق کردن به انحای مختلف،ایجادزمینه های موفقیت برای دانش آموز،اورا به هنگام تائید کردن و درمجموع به کار بردن انگیزه های طبیعی می تواند کارسازباشد. مشاوران با همکاری سایر عوامل آموزشی وپرورشی می توانند درسه سطح پیشگیری اولیه ثانویه و ثالث اقدام به فعالیت نمایند. مدرسه مکان مناسبی برای اجرای برنامه های پیشگیری ازمشکلات روانی عاطفی است وبخش مهمی ازرسالت مدرسه به آموزش سازگاری عاطفی فرد درزندگی اختصاص دارد.لذا مدرسه بهترین فضا وفرصت برای آموزش ترویج شیوه های سازگاری صحیح درزندگی فردی واجتماعی است .

مشاوران دربعد پیگیری اولیه با آموزش مهارتهای زندگی وبا ارائه خدمات راهنمایی مشاوره واطلاع رسانی در زمینه های تربیتی،تحصیلی وشغلی وتسهیل روند ارضای نیازهای اساسی دانش آموزان،ازجمله شکوفایی استعدادهاوتوانمندیها،احساس خود ارزشمندی واعتماد به نفس، خود شناسی وارتقای سلامت روانی آنان نقش مؤثری را ایفا می کند .اینگونه خدمات ازطریق تدریس درس مهارتهای زندگی درقالب ساعت پرورشی،اجرای آزمونها وانجام فرایند هدایت تحصیلی واطلاع رسانی شغلی وآموزش فرایند برنامه ریزی تحصیلی وطرح ریزی شغلی درفرصتهای مناسب اجرا می شود. نقش مشاوران درتأمین بهداشت روانی دانش آموزان: دانش آموزانی از سلامت روانی برخوردارهستند که اولاٌ خودرا فردی ارزشمند وقابل احترام بدانند وبه توانائیهای خود اطمینان داشته باشند.ثانیا بتوانند بدون دغدغه خاطر وناراحتی با واقعیات زندگی مواجه شوند وکل وجودشان را همانگونه که هست بشناسند وبپذیرند،ثالثاٌ با ارامش خاطر واحساس امنیت و با شوق وامید زندگی کنند.دانش آموزی که با بحران ومشکل روانی مواجه است توانایی ایستادگی دربرابر فشارهای وارده را ندارد ودرحل مشکلات به طور منطقی وسنجیده عاجز است وتعادل روانی بهم خورده ای دارد .چنین دانش آموزی جهت حل مشکل وبرقراری تعادل به مشاوره نیاز دارد. مشاورین ازعوامل مؤثر تأمین بهداشت روانی دانش آموزان درمدارس می باشند.استفاده ازخدمات راهنمایی مشاوره درآموزش وپرورش درنهایت تأمین بهداشت روانی دانش آموزان منجر می شود.و بهداشت روانی بهترزیستنٌ وسلامت فکر وبهبود روابط اجتماعی ضرورت دارد.هدف اصلی بهداشت روانی تأمین سلامت فکر وروان و سالم سازی محیط فردی و اجتماعی است . مشاور بی آنکه کسی را به دوش بکشد یا به پیش و پس براند چشم انداز تازه ای را به ماجراهای ذهنی می گشاید چشم انداز و نگاهی که به ادمی مجال زیستن می دهد و فرصتب فراهم می کند تا فرد خودش را در ذهنش بازسازی کند و قدرتی را دراختیار فرد می گذارد تا با بهره گیری از آن نوع جدیدی از حضور را در پهنه روابط بین فردی تجربه کند . افزون بر این مشاور وظیفه نظارت بر خویش را نیز بر دوش می کشد .

بخشی از مهمترین فعالیتهای اجرایی که مشاوران می توانند در تامین بهداشت روانی دانش اموزان انجام دهند عبارتند از :

1- شناخت محدودیتهای روانی – فیزیکی دانش اموزان

2- ایجاد ارتباط صحیح و اصولی بین دانش اموزان و اولیای مدرسه

3- فراهم اوردن فرصت مناسب برای دانش اموزان به منظور خودشناسی و یادگیری روشهای حل مساله و تصمیم گیری

4- مصاحبه های فردی برای شناخت مشکلات دانش آموزان و راهنمایی آنها

5- برگزاری جلسات مشاوره فردی و گروهی با دانش آموزانی که مشکلات تحصیلی و خانوادگی و شخصی دارند .

6- تشویق دانش آموزان به همکاریهای اجتماعی

7- ایحاد هماهنگی بین فعالیتهای خانه و مدرسه به منظور بهبود وضعیت تحصیلی و رفتارهای دانش آموزان

8- برگزاری جلسات مستمر بحث و گفتگوبا دانش آموزان و تلاش در جهت حل مسائل و مشکلات آنان

9- تشکیل جلسات مشاوره با خانواده و یاری دادن والدین برای رفع مشکلات دانش آموزان به شیوهای درست

10- ارزیابی نیازها و بررسی مشکلات دانش آموزان در زمینه مسائل شخصی -خانوادگی -اجتماعی -تحصیلی-اخلاقی و انضباطی

11- تنظیم و اجرای برنامهای آموزشی در زمینه های رشد و پیشگیری و درمان مشکلات

12- همکاری با معلمان و کمک به آنان در حل و فصل مشکلات دانش آموزان و شرکت درشوراهای مدرسه

13- انطباق دانش آموزان با محیط مدرسه -معلم و دروس و ایجاد انگیزه های مناسب برای درس خواندن و عدم احساس ناتوانی درموارد شکست تحصیلی با نگاه جامع به اهداف و وظایف آموزش و پرورش- تفکیک و مرز بندی دقیق بین راهنمایی و مشاوره تحصیلی با سایر ابعاد راهنمایی و مشاوره ازجمله راهنمایی و مشاوره تربیتی – شغلی و حرفه ای اصولی و منطقی نیست .

مشکلات دانش آموزان زنجیره ای از عوامل فردی و اجتماعی است که نیازمند دیدی جامع نگر و نظام مند به استعدادها و توانائیها و علائق- شخصیت – ساختار و وضعیت خانوادهو سایر متغیرهای محیطی است . مشاور مدرسه با آگاهی از ارتباط تنگاتنگ مشکلات تحصیلی با زمینه های روانی -اجتماعی دانش آموزان , با استفاده از متون و روشهای راهنمایی و مشاوره از طریق- شیوه های مختلف فردی گروهی و خانوادگی به دانش آموزان کمک می کند تا با بررسی های همه جانبه مشکل بتوانند راه حل یا راه حلهای مناسب را انتخاب و برای اجرای آنها برنامه ریزی نمایند و در نهایت عملکرد دانش آموزان در ابعاد مختلف بهبود یابد .

سلامت روح و روان را دست کم نگیرید

به نقل از اماج – امیرحسین افضلی: سلامت انسان از دو بعد کلی مورد اهمیت می‌باشد؛ یک بعد جسمی و دو بعد روانی.

متاسفانه از دیر باز تا کنون، توجه و اهمیت سلامت جسمانی افراد، بیشتر از سلامت روانی یا همان روحی فرد بوده است.
از این رو ، از دیر باز تا کنون مراجعه به روانشناس یا روانکاو از سوی مردم جامعه ی ما بسیار کم بوده و هست. در این مقاله می ‌خواهیم بدانیم که ما به عنوان یک انسان، چرا به روانشناس یا روانکاو احتیاج داریم.

برای پی بردن به این مسئله که چرا به روان‌شناس یا روانکاو احتیاج داریم، بهتر است اول در مورد بعد روحی و روانی خود بیشتر بدانیم.

همانطور که گفته شد ، یک بعد از سلامت انسان ، مربوط به روح و روان اوست. طبیعی ‌ست که هر قدر افکار ما آرام و بدون دغدغه باشند ،ما نیز احساس آرامش بیشتری می‌کنیم.

بیایید فرض کنیم در محل کار یا در یک روز سنگین کاری دچار آشفتگی افکار و یا به اصطلاح عامیانه ، دل مشغولی‌های فراوان بوده‌ایم؛ حال شب هنگام خواب دچار خستگی، کلافگی و یا بی حوصلگی‌هایی می‌شویم که در اوج نیاز به خوابیدن، از انجام این عمل عارضیم، یا بعد از این که به سختی به خواب فرو رفته‌ایم، رویا ها و کابوس‌های ترسناکی به سراغ ما می‌آیند که روح ما را بسیار آشفته‌تر می‌کنند؛ این مسئله درست مربوط به سلامت روان ما می‌شود و می‌توان گفت آن شب و بعد از گذراندن یک روز پر دغدغه ، روح و روان ما از سلامت خود فاصله گرفته است و به صورت ساده، دچار سردرگمی شده است.

سلامت

حال که معنی سلامت روان را متوجه شدیم باید این مسئله را هم در نظر بگیریم که گاهی وجود دغدغه‌ها و یا اتفاقات این چنینی در زندگی می‌تواند عوارضی طولانی مدت بر روح و روان ما داشته باشد که عملکرد شخصی و اجتماعی مارا نیز دچار اختلال کند؛ در این صورت هر یک از ما باید به یک متخصص روانشناسی مراجعه کنیم و از ایشان راه حلی در جهت بهبود روح و روان خود بگیریم.

اما این موضوعات تمام ماجرا نیست؛ برای بهتر فهمیدن موضوع به یک مثال توجه کنید؛

بیایید دوباره فرض کنیم که کودکی با سن تقریبی مثلا هشت سال ، در یک سانحه رانندگی، والدین خود را از دست داده است؛ شاید ابتدا فکر کنیم که با گذشت زمان همه چیز برای آن کودک عادی می‌شود اما متاسفانه این یک باور غلط در میان اکثر جوامع و به ويژه مردم جامعه‌ی ماست؛ حقیقت این است که اتفاقات ناگهانی و ناگوار ، مانند از دست دادن یک عزیز، سانحه ی دردناک رانندگی ، سقوط مهیب از ارتفاع و حتی بلایای طبیعی نیز می‌تواند بر روح و روان ما اثرات سخت و گاها جبران ناپذیری گذاشته و ادامه ی روند زندگی را برای ما بسیار سخت و حتی دردناک کند.

همانطور که هریک از ما برای آسیب‌های مختلف مانند آسیب در سوانح رانندگی به دکتر مراجعه می‌کنیم تا زخم‌ها و مشکلات جسمانی‌مان را تحت درمان قرار دهیم، باید کاملا آگاهانه به یک روانشناس یا روانکاو نیز مراجعه کنیم و خود را به صورت کاملا درست و مناسب تحت درمان روحی قرار دهیم چراکه سلامت روح به همان اندازه‌ی سلامت جسم برای ادامه ی زندگی ضروریست.

درواقع حقیقت این است که هرفرد  تا ذهن و روان آرامی نداشته باشد ، نمیتواند عملکرد اجتماعی ، شخصی ویا شغلی مناسبی از خود به نمایش بگذارد و در پیشبرد کارهای خود، اعم از شخصی و غیر شخصی دچار مشکلات جدی و حتی آسیب‌های جبران ناپذیری می‌شود.

متاستفانه در کشور مابسياري بر این باورند که درمان جسم از درمان روح مهمتر و واجب‌تر بوده و روح را فقط در زمان مرگ مورد قبول می‌دانند که این مهمترین دلیل برای ممانعت از مراجعه به روانشناس و روانکاو و همچنین قرار گرفتن تحت درمان می‌باشد.

در ادیان مختلف و در صدر آنها در اسلام نیز بر این موضوع اشاره شده است که ابعاد سلامتی فقط به سلامت جسمانی محدود نمی‌شوند بلکه همانطور که جسم برای ما اهمیت دارد، باید به همان اندازه روح نیز دارای اهمیت ویژه ای باشد.

در کل باید دانست، اهمیت روح و روان آدمی اگر بیشتر از جسم او نباشد ، کمتر هم نخواهد بود. هر انسانی برای برطرف کردن بخشی از دل مشغولی‌ها و دغدغه‌های ذهنی خود به یک متخصص کار بلد احتیاج دارد که او کسی نیست جز روانشناس.روانشناسان می‌کوشند تا با به حداقل رساندن دغدغه‌ها و مشکلات روحی، فکری و روانی مراجعین خود ، نشاط فردی را درمیان افراد و در یک جامعه بالا برده و جامعه‌ای عاری از هرگونه بی‌حوصلگی ورخوت را رقم بزنند، اما متاستفانه عدم مراجعه به متخصصین روانشناسی یا روانکاوی در جامعه‌ی ما ، باعث وجود انواع مشکلات از جمله عدم کنترل رفتار ، پرخاشگری، عدم کنترل حرکات وحرف‌ها و غيره شده است.

 

بهداشت روان از دیدگاه روان شناسی

بی شک سلامتی و تندرستی یکی از نعمت های بزرگ الهی است و نمی توان منکر شد که سلامتی و بهداشت روانی در زمرة یکی از این نعمت ها می باشد.

بیماری های روانی، خاص قشر و طبقة خاصی از جامعه نمی باشد و امکان ابتلا به بیماری های روانی برای تمام اقشار جامعه وجود دارد و می توان گفت که در دنیای امروز با توجه به پیشرفت علوم و فنون جدید خطر ابتلا به انواع بیماری های روانی افزایش یافته و این خطر، همواره نسل های فعلی و آتی را تهدید می کند؛ بنابراین سعی و تلاش در جهت ارتقای بهداشت روانی نقش مهمی را در جلوگیری از بیماری های آن ایفا می کند. ضرورت این مهم ما را بر آن داشت که این بحث را از نظر علم روانشناسی و علم دین بررسی کنیم؛ در این مقاله به بررسی آن از نظر علم روان شناسی می پردازیم.

«بهداشت روانی» مرکب از دو کلمه «بهداشت» و «روان» است. بهداشت به معنای نگاه داشتن تندرستی[1] و «روان» به معنای جان و روح است؛[2] بنابراین معنای لغوی «بهداشت روانی» عبارت است از نگاه داشتن تندرستی و سلامتی روح و جان.

در فرهنگ لغت و اصطلاحات روان پزشکی و روان شناسی، بهداشت روانی ـ Mental health ـ اقدامات و اعمالی است که به منظور کاهش بیماری های روانی، از طریق پیشگیری و درمان به موقع، سریع و ایجاد شرایط مناسب برای سلامت روانی افراد صورت می گیرد.[3]

در فرهنگ علوم رفتاری ـ Mental health ـ به آن حالت نسبتاً ثابت شخص گفته می شود که می تواند خوب سازش کند، رغبت و ذوق زندگی داشته باشد و خود تحقیقی و خودسازی کند.[4]

در تعریف دیگر «بهداشت روانی» عبارت است از توانایی کامل برای ایفای نقش های اجتماعی و روانی و جسمی،[5] و در این راستا سعی و تلاش در تأمین سلامت به منظور پیشگیری از بیماری های روانی و سازش منطقی با پیشامدهای زندگی است و از آنجا که بهداشت روانی تمام زوایای زندگی انسان را در برگرفته، توانایی است که فرد را قادر می کند که با محیط خود سازگاری پیدا کند و در برخورد با مشکلات از راه های مطلوب استفاده نماید. عوامل تأثیرگذار در بهداشت روان از دیدگاه روان شناسان به قرار زیر می باشد:

1. اعتقادات و مناسک دینی

شاید بتوان گفت که در گذشته روان شناسان کمتر به نقش دین و باورهای دینی در سلامت روانی پرداخته اند؛ اما در عصر حاضر به خصوص در نیم قرن گذشته، توجه معدودی از آنان به سوی این موضوع معطوف گشته است. ما در اینجا به نظریه دو روان شناس معروف در این زمینه می پردازیم.

آلپورت دربارة عدم توجه به عوامل دینی ـ معنوی در روان شناسی می گوید: «در میان روشنفکران متجدد، خصوصاً در دانشگاه ها موضوع دین علی الظاهر از نظرها پنهان مانده است».

احتمالاً آلپورت موضوعات دینی را منبع عمدة انگیزه ها و اهداف انسانی تلقی می کند. وی دو شیوه یا جهت گیری انگیزشی متفاوت را توصیف می کند که به نظر می رسد مردم دربارة التزام دینی دارند: ذاتی (درونی) و غیر ذاتی (بیرونی).[6]

فرانکل یکی دیگر از روان شناسان است که نگرش وی به سلامت روان، تأکید عمده را بر ارادة معطوف به معنا می نهد. نظم فکری وی بر پایه لوگوتراپی (روان درمانی معنوی) استوار می باشد. لوگوتراپی به معنای وجود انسان و نیاز بشر به معناست و به فنون خاص درمانی برای معنایابی در زندگی می پردازد. [7]

به نظر فرانکل، ماهیت وجودی انسان از سه عنصر معنویت، آزادی و مسئولیت تشکیل شده و سلامت روان، مستلزم تجربة شخصی این سه عامل است. معیار سنجش معنادار بودن زندگی، کیفیت آن است نه کمیت آن. حصول و کاربرد معنویت، آزادی و مسئولیت نیز با خود انسان است. بنابراین انسان کامل بودن؛ یعنی با کس یا چیزی فراسوی خود پیوستن. به عقیدة فرانکل جست وجوی هدف در خود، شکست خویشتن است. از این رو وی هدف رشد و تکامل انسان را تحقیق خود نمی داند؛ بلکه چیزی بالاتر از آن می داند. سلامت روان، یعنی از مرز توجه به خود گذشتن، از خود فراتر رفتن و جذب معنا و منظور شدن. در این صورت خود نیز به طور طبیعی و خود به خودی تحقق می یابد.[8]

یونگ روان شناس معروف در خصوص تأثیر رفتارها و مناسک دینی در سلامت روان می نویسد: «من معتقد و کاملاً متقاعد شده ام که اعتقادات و مناسک دینی لااقل از لحاظ بهداشت روانی اهمیت خارق العاده ای دارند».[9] همة انسان ها اذعان دارند که موجودی ضعیف هستند و این ضعف باعث احساس محرومیت می شود و می تواند بهداشت روانی فرد را تحت تأثیر قرار دهد.[10] اگر شخص احساس بیچارگی و تنهایی کرد یا به دیگران اتکا نمود و یا خود را بدون پشتوانه ای قدرتمند دید، در این حالت زمینة بروز اضطراب در فرد ایجاد می شود.[11]

یکی از رفتارها و مناسک دینی در قالب دعا بروز می کند از منظر دیل کارنگی: دعا کردن سه احتیاج اصلی روان شناسی همه افراد را برآورده می کند. در موقع دعا کردن آن چیزهایی که باعث زحمت و ناراحتی ما شده، بر زبان جاری می سازیم. در واقع با دعا کردن همان عمل یادداشت کردن روی کاغذ را انجام می دهیم. هنگام دعا کردن این احساس به ما دست می دهد که یک شریک غم پیدا کرده و تنها نیستیم. روان شناسان تأکید دارند که هنگام دچار شدن به هیجان ها و غم ها لازم است، مشکلات و گرفتاری های خود را با کسی، بازگو و به اصطلاح برون ریزی کنیم. وقتی که ما نمی توانیم درباره مشکلاتمان با کسی صحبت کنیم، می توانیم خدا را محرم اسرار خود قرار دهیم. دعا کردن انسان را به کار وا می دارد؛ زیرا انسان را از ناامیدی و دست کشیدن از کوشش باز می دارد. [12]

می توان اذعان داشت که دعا، از شدت اضطراب انسان می کاهد؛ زیرا فرد مؤمن امیدوار است که خداوند دعایش را مستجاب، مشکلاتش را حل، حاجتش را برآورده ساخته، اندوه و اضطرابش را رفع می کند؛ زیرا صِرف روی آوردن به خدا از طریق دعا و امیدواری انسان از طریق تلقین، به کاهش اضطراب او منجر می گردد و همین امر، آرامش و اطمینان روانی اش را در پی خواهد داشت.[13] همچنین انسان هنگام ذکر خداوند احساس می کند که به خداوند نزدیک است و تحت حمایت و سرپرستی او قرار گرفته و همین امر موجب برانگیخته شدن حس اعتماد به نفس، قدرت، امنیت، آرامش و خوشبختی در او می شود.[14]

2. روابط مطلوب خانوادگی

اولین محیطی که در آن پایه های اجتماعی شدن گذاشته می شود، خانواده است. در تعریف بهداشت روانی، بر توانایی انعطاف پذیر بودن در موقعیت ها، توانایی کامل برای ایفای نقش های اجتماعی، سازگاری با انتظارهای اجتماعی، تعادل بین نیازهای غریزی و الزام های اجتماعی تأکید شده؛ بنابراین سازگاری با محیط اجتماعی از شرایط اصلی بهداشت روانی است و پایه های این سازگاری در خانواده ریخته می شود و هیچ نهادی به اندازة خانواده اثربخش نیست.[15] اساس و شالودة خانواده نیز با ازدواج و انتخاب همسر شکل می گیرد. داده ها حاکی از آن است که افراد متأهل از لحاظ روانی و جسمانی نسبت به افراد مجرد کارکرد بهتری دارند. این احتمالاً به خاطر حمایت دو جانبه ای است که در ازدواج به چشم می خورد.[16]

از آنجا که یکی از خصایص و نیازهای طبیعی انسان انس و مودّت و الفت است و بهترین فردی که می تواند این نیاز را تأمین کند همسر است، همة دوستی ها و محبت ها موقت و محدود هستند به جز دوستی و محبت بین زن و شوهر که دائم است. بنابراین آرامش و آسودگی به عنوان بزرگ ترین نتیجة ازدواج معرفی شده است[17] و زوجین در سایه ازدواج به صمیمیت و آرامش روانی نائل می شوند؛[18] از این رو با توجه به اهمیت و نقش ازدواج در آرامش و امنیت اجتماعی، گزینش و انتخاب فردی مناسب که در کنار او بتوان به آرامش رسید، مهم می باشد.

ازدواج دارای آثار روان شناختی زیادی بر زندگی افراد است، از جمله: ارضای نیازهای جنسی، آرامش روانی، رشد و تکامل شخصیت زن و شوهر، زمینه سازی برای تربیت فرزند و گسترش روابط اجتماعی از طریق خویشاوندی.[19]

روابط مناسب زن و شوهر

یکی از وظایف زن و شوهر هم فکری و هماهنگ بودن برای پیمودن مسیر سعادت و کمال است. با توجه به اینکه زن و شوهر هر کدام قبل از ازدواج باورها، ارزش ها و تربیت خاصی داشته اند، این نوع عقاید به سختی قابل تغییر است؛ به همین جهت برای حصول توافق باید هر یک از زوجین به مرور زمان بخشی از افکار، ترجیحات و فردیت و حتی بخشی از حقوق مستقل خود را کنار بگذارند و محدوده ای را برای افکار طرف مقابل بپذیرند و با مشورت و مذاکره، نظریات خود را مکمل یکدیگر قرار دهند.

زن و شوهر با حمایت از یکدیگر بهتر می توانند با مسائل خانواده برخورد کنند و خانواده را محل امنی برای مقابله با فشارها زندگی اجتماعی قرار دهند. [20]

روابط والدین با فرزندان

با تولد اولین فرزند، تحولی اساسی در مسئولیت های زن و شوهر پدید می آید. وظیفه اصلی والدین، پرورش و اجتماعی کردن کودک در طی مراحل مختلف است و مهم ترین عامل رشد و تحول او در ابعاد مختلف جسمانی، شناختی، رفتاری و عاطفی، خانواده است.[21]

اکثر مطالعات نشان می دهد که کودکان بزهکار و ناسازگار، کودکانی هستند که در کودکی با آن ها بدرفتاری شده است. کودکانی که همواره می جنبند، آشفتگی دائمی دارند و همیشه برای والدین مزاحمت ایجاد می کنند، به احتمال زیاد خشونت والدین را بر می انگیزند و بدیهی است که خشونت والدین، استرس و ناکامی به همراه می آورد و جو خانواده را ناپایدار می کند.[22]

بررسی ها نشان می دهد که سعادت و خوشبختی طفل به این امر بستگی دارد که والدین او چقدر دوستش دارند و به چه میزان تأییدش می کنند. کودک مورد علاقة والدین به هر صورتی که زندگی کند، خوشبخت است و این خوشبختی را در خود احساس می کند و بر عکس، اگر احساس کند که به او مهری ندارند و علاقه ای به او ابراز نمی کنند، به هر علت که باشد خود را بدبخت و گرفتار می داند.[23] والدین باید بدانند که کودکان در هر سنی توانایی انجام دادن چه کارهایی را دارند و متناسب با توانایی هایشان از آن ها انتظار داشته باشند. در غیر این صورت والدین محیط خانواده را به محل عدم تفاهم و جنگ و جدل تبدیل خواهند کرد و بهداشت روانی خود و فرزندان را به خطر خواهند انداخت. [24]

روابط فرزندان نسبت به والدین

فرزندان نیز باید به پدر و مادر خود احترام گذاشته و حقوق آنان را رعایت نمایند. افراد با افزایش سن اغلب گرفتار مشکلات و مسائل خاصی می گردند؛ از جملة این مشکلات عدم فعالیت و از دست رفتن قدرت و انرژی جوانی است و اکثر آن ها احساس ناامنی و تنهایی و از دست دادن مقام اجتماعی را دارند. آن ها تصور می کنند کسی به وجودشان احتیاج ندارد و دیگران برای آن ها اهمیتی قائل نیستند. موقعیت آن ها بسیار شبیه کودکی است که اولیائش او را طرد کرده اند.

برای افراد مسن مهم است که احساس کنند دیگران هنوز به وجود آنان نیازمندند.[25] از دیگر رویدادهای استرس زای دورة پیری، رفتن همة فرزندان از خانواده است. سندرمی به نام «سندرم آشیان خالی» وجود دارد که احتمالاً برای زنان بسیار طاقت فرساست؛ زیرا آن ها هستند که خود را وقف فرزندان می کنند. همچنین ترک خانه به وسیلة فرزندان می تواند برای زن و شوهرهایی که جای خالی روابط خود را با فرزندان پر می کردند، وحشت آور باشد.[26]

روابط خویشاوندی و صلة رحم

همة انسان ها در زندگی با تنیدگی های کوچک و بزرگی روبه رو می شوند که در مقابله با آن، حمایت اجتماعی نقش مهمی دارد و بخش عمده ای از این حمایت، با روابط خویشاوندی تأمین می شود. این روابط، زمینة برون ریزی عاطفی را که در حصول آرامش روانی مهم است، فراهم می کند. همچنین افراد در این روابط به ابراز مسائل درونی خویش می پردازند. همانطور که بیان شد ابراز، خود وسیله ای برای تسکین مشکلات روانی است. در دید و بازدیدهای خویشاوندی، در فرآیند برون ریزی عاطفی، افکار منفی و غیر واقعی افراد نیز تعدیل خواهد شد. همچنین در اثر این روابط افسردگی ها تا حدی کاهش می یابد. با این وجود می توان چگونگی تأثیر صلة رحم در طولانی شدن عمر و سلامتی را تا حدی تبیین کرد.[27] صلة رحم نقش مهمی در احساس ایمنی فرد دارد. یکی از نیازهای اصلی انسان احساس ایمنی است. «آبراهام مزلو» چهار نشان فرعی یا عناصر اجزایی احساس ناایمنی را بر می شمارد که تعدادی از آن ها عبارتند از:

1. احساس طرد شدن، مورد عشق و علاقة دیگران نبودن و رفتار سرد و بدون محبت دیگران با او.

2. احساس تنهایی.

3. احساس در معرض خطر قرار گرفتن به صورت مداوم.

وی معتقد است که این نشانه های سه گانه، نشانه های اولیه احساس ناامنی است.[28] صلة رحم می تواند احساس طرد شدن را از فرد دور کند. فرد با تماس مداوم با اقوام و نزدیکان احساس می کند مورد عشق و علاقة دیگران است و با محبت و عطوفت با وی رفتار می شود. همچنین صلة رحم می تواند، احساس تنهایی در فرد را کاهش دهد؛ بنابراین احساس می کند که مورد پذیرش اقوام و خویشان است و از این جهت که اطمینان دارد در مواقع بروز مشکلات و ناملایمات از پشتوانة خانوادگی محکم و استواری برخوردار است، دیگر احساس در معرض خطر بودن به او دست نمی دهد و خود را ایمن می یابد.[29] بنابراین می توان گفت فردی که دارای بهداشت و سلامت روان است، می تواند ارتباط مطلوبی با همسر و فرزندان و خویشاوندان خود برقرار نماید و همچنین داشتن ارتباط مناسب با این افراد به سلامت روان کمک می کند.

3. روابط مطلوب اجتماعی

انسان از بدو تولد به سرپرستی و مراقبت و ارتباط با دیگران محتاج است، به گونه ای که ارتباطات میان فردی اساس هویت و کمال انسان و مبنای اولیة پیوند با دیگران را تشکیل می دهد. ارتباطات مؤثر موجب شکوفایی افراد و بهبود کیفیت روابط می گردد. این در حالی است که ارتباطات غیر مؤثر مانع شکوفایی انسان می گردد و حتی روابط مطلوب را تخریب می کند.[30]

روابط اجتماعی آثار زیادی دارد که از جمله تأمین نیازهای انسان است. آبراهام مزلو سلسله مراتب نیازهای انسان را بیان می کند و معتقد است قبل از نیازهای انتزاعی، ابتدا باید نیازهای اساسی انسان ارضا شود که این نیازها عبارتند از: نیاز به حیات و ادامة بقاء، نیاز به امنیت و آرامش، نیاز به تعلق داشتن، نیاز به عزت نفس و در نهایت نیاز به خود شکوفایی. در کلیة این سطوح، ارتباطات یکی از ابزارهای اصلی و اولیة رفع نیاز انسان است.[31] روابط مناسب اجتماعی بر تمام جنبه های سلامتی از طریق حمایت روانی و کاهش فشار روانی، تخلیة روانی و برون ریزی عاطفی اثرگذار است. برای ایجاد روابط مطلوب با دیگران باید اصول و معیارهایی رعایت شود. در مرتبة اول رفتار مناسبی از خود بروز دهیم، در مرتبة دوم حقوق دیگران را شناخته و رعایت کنیم. اصول و معیارهای رعایت حقوق دیگران به دو دسته تقسیم می شوند.

عوامل بهبود دهندة روابط اجتماعی

صفات و خصوصیات رفتاری است که در برابر دیگران باید از خود بروز دهیم که عبارتند از:

روابط کلامی مناسب؛ مانند گفتار پسندیده و با مدار و به دور از خشونت، سلام کردن و….

روابط غیر کلامی؛ مانند ملاقات با دیگران، احترام به همدیگر، رعایت عدالت، انصاف، رازداری، امانت داری، خوش گمانی، عفو و گذشت و….

عفاف را نیز می توان جزء عوامل بهبود دهندة روابط اجتماعی و در نتیجة آن سلامت روانی دانست که این شاخص با حدود روابط سالم با جنس مخالف تعیین می گردد و آن را نیز می توان به دو دستة روابط کلامی و غیرکلامی تقسیم کرد.[32] پوشش، نگاه و تماس چشمی، تن صدا و حرکات بدنی می تواند اطلاعات و نکات بسیاری دربارة احساسات به دیگران منتقل کند.[33] عفاف، عامل آرامش و سکون انسان و دور ماندن از عوامل اضطراب و در نهایت باعث رضایت وجدان است و چه بسیارند عوامل ناامنی در فکر و ذهن که عفاف از بروز آن جلوگیری می کند.[34]

عوامل مخل روابط اجتماعی

خصوصیات و رفتارهایی است که در برابر دیگران باید از آن پرهیز کنیم که عبارتند از:

روابط کلامی نامناسب؛ مانند غیبت، تهمت، استهزاء، به کار بردن القاب زشت، نجوا و در گوشی حرف زدن، دروغ و…

روابط غیر کلامی نامناسب؛ مانند تکبر، حسد، سوءظن، برداشت های نامناسب، تجسس، عیب جویی و….

فردی که دارای سلامت و بهداشت روان است، می تواند زمینة ارتقاء روابط مطلوب اجتماعی را در خود پرورش داده و از عوامل مخل و آسیب های روابط اجتماعی پرهیز نماید.

4. آرامش

یکی دیگر از شاخص های بهداشت و سلامت روانی، آرامش است و طبعاً کسی که اضطراب نداشته باشد، از نظر روحی دارای آرامش است. اغلب همه انسان ها اضطراب را تجربه می کنند. اختلالات اضطرابی از شایع ترین اختلالات روان پزشکی است.[35]

5. شادی

شادی موهبت بزرگی است که باید آن را جست وجو کرد، یافت و غنیمت شمرد و به دیگران نیز منتقل کرد.[36] شادی به عنوان یکی دیگر از شاخص های بهداشت روان در مقابل افسردگی قرار دارد. افسردگی حالت غم انگیز و اندوه باری است که بر اثر اضطراب و فشارهای روانی به وجود می آید.[37] به تعبیر دیگر شادی احساس خوشبختی پایدار در زندگی شخصی، مفید بودن برای خود و جامعه و تحقق آرزوها و رفع نیازهای عمومی است.[38]

6. انگیزش

انگیزه، عاملی است که نه تنها ما را به فعالیت وادار می کند؛ بلکه ما را به سوی هدفی خاص سوق می دهد. بنابراین می توان گفت انگیزه، جایگاه بسیار مهمی در زندگی موجود زنده دارد و اولین عنصر تشکیل دهندة رفتار است و این انگیزه است که یکی را به کسب ثروت وا می دارد و دیگری را در جهت خدمت مردم سوق می دهد.[39]

انگیزه یعنی سبب، علت و آنچه کسی را به کاری وادار می کند و به هدفی خاص سوق می دهد. انگیز ش حالتی است که در اثر دخالت یک انگیزه به موجود زنده دست می دهد. برای مثال می توان گفت، کمبود مواد غذایی بدن یا نیاز به غذا، انگیزه و حالت گرسنگی یا احساس گرسنگی، انگیزش است و تلاش موجود زنده برای به دست آوردن غذا، رفتار نامیده می شود.[40] انگیزه ها به دو گروه عمده تقسیم می شوند:

الف) انگیزه های فیزیولوژیک یا اولیه؛ یعنی انگیزه هایی که براساس نیازهای زیستی موجود زنده بنا شده است و جنبة ذاتی دارد، مثل گرسنگی، تشنگی و نیاز جنسی. این انگیزه ها نیازهای زیستی موجود زنده را برطرف می کنند.[41]

ب) انگیزه ای اجتماعی یا ثانویه؛ انگیزه هایی هستند که نیاز زیستی را برطرف نمی کنند؛ بلکه در اثر یادگیری به وجود می آیند، مانند انگیزه های کسب قدرت، مقام، مال و…. این انگیزه ها را انگیزه های اکتسابی نیز می نامند.[42]

انگیزه های اجتماعی یا اکتسابی را نمی توان به حالت های فیزیولوژیک بدن که نتیجه نیازهای جسمی هستند، برگرداند؛ اما بیشتر این انگیزه ها بر پایة انگیزه های فیزیولوژیک، قابل اکتساب هستند. بنابراین وجود عناصر فطری را در این انگیزه ها نمی توان انکار کرد و حتی برخی روان شناسان مانند اریک فروم، معتقد است که بعضی از این انگیزه ها که در واقع نیازهای فطری و اساسی در سرشت انسان هستند، قابل فراگیری و اکتسابی نیستند؛ مانند: نیاز به پیوستگی، بزرگی و ارجمندی.

ابراهام مازلو به دو نوع انگیزه یا نیاز معتقد است:

الف) نیازهای اصلی

ب) نیازهای معنوی

نیازهای معنوی که در برگیرندة جنبة معنوی نیازهای انسان است مانند؛ عدالت خواهی، نیکی، نظم و اتحاد. مازلو معتقد است که نیازهای معنوی انسان، نوعی نیازهای فطری است که تکاملِ رشد و بالندگی شخصیت فرد به برآوردن آن ها بستگی دارد.[43] وی نیازهای انسان را به صورت سلسله مراتب در پنج طبقه مشتمل بر نیازهای فیزیولوژیک، ایمنی، عشق و محبت، عزت نفس و خود شکوفایی جای داده است. طبق این الگو نیازهای پایین تر، قوی ترین انگیزه های حاکم هستند، در حالی که نیاز به خود شکوفایی ضعیف ترین انگیزه است.[44]

بنابراین می توان گفت که یکی از شاخص های سلامت روان، برخورداری فرد از انگیزه در همة ابعاد فوق می باشد و فردی که در ابعاد فیزیولوژیک و زیستی، انگیزه و فعالیت ندارد یا در زمینه های روانی نظیر انس و دلبستگی و عزت نفس و احساس ارزشمندی و میل به پیشرفت انگیزه ندارد و بی تفاوت است، از سلامت روان در حد مطلوب برخوردار نیست.

7. تعادل

در برخی تعاریف بهداشت روانی، تعادل معادل بهنجار به کار رفته است. پزشکان و روان پزشکان برای تعریف بهنجاری از نرمال میانگین استفاده می کنند و افراد را با خصوصیات افراد میانگین مقایسه می کنند. روان پزشکان فردی را از نظر روانی سالم می دانند که تعادلی بین رفتارها و کنترل او در مواجه با مشکلات اجتماعی وجود داشته باشد. به عبارت دیگر در بهداشت و تعادل روانی، انسان به تنهایی مطرح نیست؛ بلکه آنچه مورد بحث قرار می گیرد، پدیده هایی است که در اطراف او وجود دارند و بر مجموع سیستم و نظام او تأثیر می گذارند و از آن متأثر می شوند.[45]

بنابراین می توان گفت دیدگاه روان پزشکان دربارة فرد، دید تعادل حیاتی است. طبق این دید، بهداشت روانی عبارت است از نظام متعادلی که خوب کار می کند و اگر تعادل به هم بخورد، بیماری روانی ظاهر خواهد شد.[46] بنابراین تعادل در اعمال و رفتار نیز می تواند به عنوان یکی از شاخص های بهداشت و سلامت روان مطرح باشد.

8. کارآمدی

کارآیی و کارآمدی به معنای به کارگیری تحقق استعدادهای بالقوه در انسان است. شخصیت سالم از نظر روانی، شخصیتی است که بتواند از استعدادهای فراوان خود در راه توفیق بیشتر در زندگی بهره گیرد. روان شناسان و روان پزشکان در این زمینه نظریات گوناگونی ارائه داده اند، در اینجا به نظریات آلپورت، راجرز، فروم و فرانکل اشاره می کنیم.

آلپورت معتقد است که تلاش برای آینده به کل شخصیت آدمی، یگانگی و یکپارچگی می بخشد.[47] به اعتقاد وی انگیزة همة اشخاص سالم همانند است. نگاه شخص سالم به آینده او را پیش می راند و این نگرش، شخصیت را یگانه می سازد و باعث افزایش سطح و میزان تنش او می شود. به نظر وی خوشبختی محصولی از یکپارچگی موفق شخصیت در مسیر جست وجوی هدف ها و آرزوها می باشد؛ هدف هایی که آرزوی شخص سالم و در تحلیل نهایی، دست نیافتنی است.

انجام کار متوسط یا کافی افراد سالم را اقناع نمی کند؛ بلکه این افراد می خواهند کارشان را به بهترین نحو ممکن به انجام برسانند. این گونه اشخاص فعالانه در پی هدف ها و امیدها و رؤیاهای خویش اند و رهنمون زندگی شان معناجویی و ایثار و حسن تعهد است. تعقیب هدف هیچ گاه پایان نمی پذیرد. اگر هدفی را باید کنار گذاشت، باید بی درنگ انگیزة نوینی آفرید. افراد سالم به آینده می اندیشند و در آینده زندگی می کنند.[48]

راجرز معتقد است که هیچ یک از جنبه های رشد و تکامل آدمی، مستقل از گرایش فعلیت بخشیدن عمل نمی کند.[49]

فروم شخصیت سالم را دارای جهت گیری بارور می داند که نمایانگر بیشترین کاربرد یا تحقق استعداد بالقوة انسان است. جهت گیری، گرایش یا نگرش کلی است که همة جنبه های زندگی، یعنی پاسخ های فکری، عاطفی و حسی به مردم، موضوع ها و رویدادها را، خواه در جهان و خواه در خود، در بر می گیرد. بارور بودن یعنی به کار بستن همة قدرت ها و استعدادهای بالقوه خویش.[50]

فرانکل معتقد به انسان از خود فرارانده است؛ یعنی انسانی که انگیزش اصلی وی در زندگی، جست وجوی معنا نه برای خود، بلکه برای معناست و این مستلزم «فراموش کردن» خویشتن است. انسان کامل بودن یعنی با کسی یا چیزی فراسوی خود پیوستن. بنابراین نظر فرانکل مخالف نظر کسانی است که انگیزش رشد کامل انسان را تحقق یا فعلیت خود می دانند. سلامت روان یعنی از مرز توجه به خود گذشتن، از خود فرا رفتن و جذب معنا و منظور شدن؛ آن گاه است که خود به طور خود انگیخته و طبیعی فعلیت و تحقق می یابد.[51]

در مجموع می توان گفت که کارآمدی و کارآیی فرد در زمینه های تحصیلی و شغلی، شاخص مهمی برای سلامت روان است؛ به گونه ای که کارآمدی به معنای صرف فعالیت و اشتغال به یک عمل یا تحصیل نیست؛ بلکه شغل و تحصیل و فعالیتی است که از نظر خود فرد و نزدیکان او که تا حدی به استعدادها و توانایی های او واقفند، متناسب با ابعاد روانی و جسمانی او باشد، مدّ نظر است.

سلامت روان چیست و چگونه حاصل می‌ شود؟

روانشناسان می ‌گویند؛ شادابی، نشاط، لذت بردن از زندگی و هدفمندی مستلزم داشتن شخصیت سالم است.

محققان دانشکده پزشکی جان هایکینز در آمریکا در این باره خاطر نشان می‌ کنند که از طریق آشنایی با معیارهای سلامت روان و تطابق آن با ویژگی‌ های شخصی، تعامل با دیگران و محیط اطراف می ‌توانیم تا حدودی عوامل آسیب ‌زا به شخصیت سالم را شناسایی کرده و با اصلاح آن ها برای بهره‌ مندی از یک شخصیت سالم تلاش کنیم.

به اعتقاد روانشناسان؛ سلامت روانی و جسمی، نیاز و خواسته ی همه انسان ها است و همه ی ما تلاش می ‌کنیم که برای برقراری ارتباطات سالم، شخصیت ‌های سالمی در زندگی انسانی پیدا کنیم. اما آیا تا کنون به این نکته فکر کرده ‌اید که از این حیث چه فردی از شخصیت سالم بهره‌ مند است؟

بر اساس مقاله منتشر شده در مجله علمی نیچر، ” گوردن آلپورت ” یکی از نخستین روانشناسانی بود که توجه خود را به شخصیت سالم معطوف داشت.

از نظر آلپورت افراد سالم در سطح معقول و آگاه عمل می‌ کنند، از قید و بندهای گذشته آزاد هستند و از نیروهایی که آن ها را هدایت می‌ کنند، کاملا آگاه هستند و می ‌توانند بر آن ها چیره شوند.

راهنمای اشخاص بالغ، زمان حال، ‌هدف‌ ها و انتظارهایی است که از آینده دارند. جنبه ی اساسی و ریشه ‌ای شخصیت انسان را مقاصد سنجیده و آگاهانه، امیدها و آرزوهای وی تشکیل می ‌دهند. این اهداف در واقع انگیزه ی شخصیت سالم قرار می‌ گیرند و بهترین راهنما برای فهم رفتار کنونی انسان هستند. وجود انسان در حقیقت بر داشتن هدف‌ های دراز مدت استوار است و این فاکتور مهم، انسان را از حیوان، کودک را از سالمند و نیز در اکثر موارد، ‌شخصیت سالم را از بیمار متمایز می‌ کند.

این مقاله می ‌افزاید: از دیدگاه آلپورت، ‌انسان‌ های سالم نیاز مداومی به تنوع، ‌احساس و درگیری تازه دارند. کارهای روزمره و عادی را کنار می‌ گذارند و در جست و جوی تجربه‌ های تازه هستند. آن ها ماجراجو هستند و ‌خطر می‌ کنند و چیزهای تازه کشف می ‌کنند. همه ی این فعالیت‌ ها ایجاد تنش می ‌کند و در هر صورت تنها از راه تجربه ‌ها و خطرهای تنش زا است که بشر می ‌تواند احساس بالندگی کند.

از نظر آلپورت، گسترش مفهوم خود، ارتباط صمیمانه خود با دیگران، امنیت عاطفی، ادارک واقع بینانه، مهارت ها و وظایف، عینیت بخشیدن به خود و فلسفه یگانه سازندگی، هفت معیار شخصیت سالم هستند.

ازسوی دیگر، ” اریک فروم ” یک روانشناس معروف و سرشناس دیگر معتقد است که به سبب اهمیت نیروهای اجتماعی و فرهنگی برای درک یکایک اعضای جامعه، باید ساختار آن جامعه در گذشته و حال، تجزیه و تحلیل شود؛ بنابراین شناسایی ماهیت جامعه، کلید درک شخصیت متغیر انسان است.

شخصیت، خواه سالم و ناسالم به فرهنگ بستگی دارد. فرهنگ مانع یا حامی رشد و تکامل مثبت انسان است. فروم شخصیت انسان را بیشتر محصول فرهنگ می‌ داند. از نظر وی سلامت روان بستگی به این دارد که جامعه تا چه اندازه نیازهای اساسی افراد جامعه را برآورده می ‌کند، نه این که فرد تا چه حد خود را با جامعه سازگار می‌ سازد. در نتیجه سلامت روان بیش از آن که امری فردی باشد، یک مساله اجتماعی است. جامعه ی ناسالم در بین اعضای خود دشمنی، بدگمانی و بی ‌اعتمادی می ‌آفریند و مانع از رشد کامل آن ها می‌ شود. در مقابل جامعه ی سالم به اعضای خود امکان می ‌دهد که به یکدیگر عشق بورزند، بارور، کارآمد و خلاق باشند و قوه تعقل و عینیت خود را بارور و نیرومند سازند.

علاوه بر این، روانشناسان شناخت گرا بر این باور هستند که شخص سالم، ‌رویدادهای محیط را با استفاده از روش هایی تعبیر و تفسیر می‌ کند که به احساس خوب یا امیدواری می ‌انجامند و او را قادر می ‌سازند که برای حل مسائل زندگی خود، مهارت های خاصی را به کار برد.

اما از سوی دیگر، آن چه نقطه نظر کارشناسان سازمان جهانی بهداشت است بدین مفهوم است که ‌سلامتی نه فقط به فقدان بیماری و نقص عضو، بلکه به حالت رفاه کامل جسمی، روانی و اجتماعی اطلاق می ‌شود. به این ترتیب تعریف سلامت روانی به عنوان یکی از معیارهای تعیین کننده ی سلامت عمومی شناخته می ‌شود. فردی که از سلامت روانی برخوردار است، ضمن احساس راحتی و آسایش قادر است در اجتماع به راحتی و بدون اشکال به فعالیت بپردازد و ویژگی‌ های شخصی وی در آن اجتماع، ‌موجب خشنودی و رضایت است. بر همین اساس سلامت روانی و بدنی لازم و ملزوم یکدیگر هستند.

متخصصان علوم تغذیه و پژوهشگران تناسب جسمی، بین سلامت روان و بدن با کیفیت تغذیه و میزان تحریک جسمی، ‌ارتباط معناداری را دریافته ‌اند.

مطالعات زیستی ـ شیمیایی مغز انسان نشان می ‌دهد که سلامت روان و ذهن، احتمالا به منظم و متعادل بودن فعالیت های الکتروشیمیایی سلول های مغزی و دستگاه های عصبی بستگی دارد. البته باید گفت به سختی می ‌توان کسی را یافت که همیشه متعادل، منطقی و آگاه به اعمال خود باشد. هر فرد در دوره‌ هایی از زندگی خود دارای ویژگی هایی از قبیل شیدایی، افسردگی، اجتماعی بودن، بیگانگی، ‌جست و خیز و انفعالی بودن است، بنابراین به شکلی رفتارهای غیرمنطقی را تجربه می‌ کند.

تفاوت رفتارهای عادی و غیرعادی یک امر درجه بندی شده است. بنابراین برای دسترسی به سلامت روانی باید بپذیریم که در رفتار خود، آزادی انتخاب داریم و این آزادی را به کار ببریم و بدانیم که مسوولیت انتخاب نیز با خودمان است. پس سلامت و عدم سلامت روانی به مقدار زیادی ناشی از تجارب موفق و ناموفق در دوران تحصیلی و واکنش های معلمان و والدین نسبت به این تجارب است.

زمانی که شخصیت کودک شکل نگرفته، سال های نخست زندگی تحصیلی خود را آغاز می ‌کند، ‌در مسیر رشد و بالندگی قرار می ‌گیرد و در طول بهترین سال های عمر خود ‌با عوامل مختلف موثر بر تحول شناختی، عاطفی و اجتماعی به کنش متقابل می ‌پردازد که نتیجه‌ اش همان چیزی است که به صورت یک نوجوان و جوان به جامعه تحویل داده می ‌شود. حال چنان چه این فرد به ویژگی‌ ها و خصایص شخصیت سالم آشنا و در جهت کسب آن ها تلاش کند، زندگی‌ سرشار از امید، شادی، ‌آرامش و همراه با موفقیت خواهد داشت.

روشهای استفاده شده برای حفظ و ارتقای سلامت روان در خانم های متأهل ایرانی: یک مطالعه کیفی

سلامت روان حالتی از بهزیستی است که افراد را قادر می‌سازد تا توانایی‌های خود را تشخیص دهند، بتوانند با استرس‌های معمول زندگی کنار بیایند، به طور بهره‌ور و مؤثر کار کنند و به جامعه کمک کنند [1]. در واقع سلامت روان به عنوان مقوله‌ای مهم، بر تمامی جنبه‌های زندگی انسان تأثیرگذار است و ارتباطی دوطرفه و تعاملی چشمگیر با بهزیستی و بهره‌وری در جامعه و افراد دارد [2]. طبق گزارش‌های سازمان جهانی بهداشت، مشکلات روانی در سراسر دنیا شیوع بالایی دارد؛ مخصوصاً در خانم‌ها شایع‌تر است. مشکلات روانی در مقایسه با دیگر اختلالات، در سنین پایین‌تر تظاهر می‌کند و اغلب طول دوره طولانی‌تر و اثرات نامطلوب‌تری بر جنبه‌های مختلف زندگی ازجمله عملکرد آموزشی، اشتغال، درآمد، روابط شخصی و مشارکت اجتماعی خواهد داشت [3]. هم اینک بیش از 450 میلیون نفر در سراسر دنیا از نوعی اختلال روانی رنج می‌برند [4].
در سال 2004، 1/2 درصد از مرگ‌ومیر در مردان و 2/2 درصد از مرگ‌ومیر در خانم‌ها ناشی از اختلالات عصبی‌روانی بوده است. این بیماری‌ها مسئول یک‌سوم سال‌های از دست رفته ناشی از بیماری هستند [5]. بر اساس مطالعه نوربالا و همکاران (2004) با استفاده از پرسش‌نامه سلامت عمومی، در کشور ایران نیز 21 درصد از کل جمعیت (9/25 درصد از خانم‌ها و 6/14 درصد از مردان) از نوعی از علائم بیماری روانی رنج می‌برند [6]. این آمار در سال 2008 در شهر تهران به 36 درصد افزایش یافته است (2 به 1 در خانم‌ها نسبت به مردان) [7].
ارتقای سلامت روان، در ساختار فرهنگی اجتماعی یک جامعه ریشه دارد و با دیگر تعیین‌کننده‌های اجتماعی مؤثر بر سلامت به‌شدت تعامل دارد [8]. در سال 2015 زوبیا و همکاران به بررسی نقش قومیت و نژاد در دریافت خدمات سلامت روان در انگلستان پرداختند و دریافتند که سرویس‌های ارائه‌دهنده خدمات سلامت روان باید با توجه به عوامل اجتماعی و قومیتی به‌روز‌رسانی شوند [9]. در ایران نیز ملک‌افضلی و همکاران از طریق رویکرد اجتماع‌محور مشارکتی به نیازسنجی سلامت جوانان پرداختند و برنامه‌های مداخله‌ای متناسب با نیاز آنان را پیشنهاد و اجرا کردند [10].
مطالعه حاضر، ارائه قسمتی از نتایج یک مطالعه گسترده مداخله‌ای است که به منظور ارتقای سلامت روان در خانم‌های تهرانی طراحی شده است. در این مقاله، شیوه‌های استفاده‌شده برای حفظ و ارتقای سلامت روان در خانم‌های متأهل تهرانی با شیوه کیفی بررسی شده است
روش
در این مطالعه از روش تحقیق کیفی استفاده شده است. این روش قادر است که درک عمیقی از مکانیسم‌های استفاده‌شده برای ارتقای سلامت روان را فراهم آورد [11]. جمع‌آوری داده‌ها از مهرماه 1394 به مدت 6 ماه صورت گرفت. شرکت‌کنندگان در مطالعه را خانم‌های متأهل 18 تا 65 ساله ساکن منطقه 22 شهرداری تهران تشکیل می‌دادند. این منطقه به خاطر دسترسی مناسب، وجود سازمان‌های مردم‌نهاد، مشارکت فعال در پروژه شهر سالم، وجود خیرین و داوطلبان مردمی و …، برای اجرای طرح مداخله‌ای سلامت روان انتخاب شد. روش جمع‌آوری داده‌ها، انجام مصاحبه‌های فردی با گروه هدف بود. علت انتخاب این روش، جمع‌آوری دقیق‌تر اطلاعات و انعطاف‌پذیری آن است [12].
به منظور انجام مصاحبه، ابتدا از یک داوطلب که شرایط ورود به مطالعه را داشت، شروع کردیم. بر اساس نتایج حاصل از هر مصاحبه، نمونه بعدی را با مشارکت داوطلبان و بر اساس هدف انتخاب کردیم. سعی شد در انتخاب شرکت‌کنندگان بیشترین تنوع وجود داشته باشند؛ افراد از سطح تحصیلات بالا تا پایین، وضعیت اقتصادی بالا و پایین، تعداد متغیر فرزندان ( بدون فرزند تا تعداد 5 فرزند) در مصاحبه‌ها وارد شود. تعداد مصاحبه‌ها تا رسیدن به اشباع ادامه یافت؛ به این معنا که مصاحبه تا زمانی ادامه یافت که با تکرار مصاحبه‌ها، اطلاعات جدیدی به دست نیاید.
در این مطالعه 15 مصاحبه عمیق فردی انجام شد. هر مصاحبه فردی یک تا یک‌ونیم ساعت طول می‌کشید. مکان و زمان انجام مصاحبه با نظر شرکت‌کنندگان تعیین شد. در هر مصاحبه، قبل از شروع جلسه، فرم رضایت‌نامه آگاهانه توسط شرکت‌کننده تکمیل و سپس تسهیل‌گر جلسه، با بیان اهداف طرح، مصاحبه را هدایت می‌کرد. مصاحبه با این سؤال کلی شروع می‌شد که تعریف شما از سلامت روان چیست. سپس در ادامه مصاحبه با پرسیدن برخی سوالات مانند چگونه، چرا، چه زمانی و…. روش‌های ارتقاء سلامت روان بررسی می‌شد. در مجموع هر راهنمای پرسشگری دو سؤال اصلی داشت که شامل تعریف سلامت روان و روش‌های حفظ و ارتقای سلامت روان بود. از آنجاکه در مطالعه کیفی، سؤالات جست‌وجو نقش مهمی در درک عمیق موضوع دارند، پس از هر سؤال اصلی به طور متوسط پنج سؤال جست‌وجو پرسیده شد. تمام مصاحبه‌ها با اجازه شرکت‌کنندگان ضبط شدند و تسهیلگر نکات مهم آن را یادداشت کرد.
به منظور تجزیه‌وتحلیل مصاحبه‌ها از روش تحلیل محتوا به صورت دستی استفاده شد. تمام نوارها خط به خط بازخوانی شدند. واحدهای معنایی در قالب کدگذاری باز مشخص و به روش القایی تم‌ها و زیرتم‌ها تعیین شدند. به منظور افزایش روایی و پایایی داده‌ها، محتوای مصاحبه‌ها توسط شرکت‌کنندگان در پایان هر مصاحبه تایید شد. از روش سه‌گوشه‌سازی و تأیید متخصصان نیز استفاده شد. در ضمن، محقق برای انجام مصاحبه‌ها تبحر کافی داشت و تمامی داده‌ها پیاده‌سازی و مکتوب شدند.
در این پژوهش تمام ملاحظات اخلاقی مانند کسب رضایت آگاهانه، حفظ بی‌نامی و رازداری، داوطلبانه بودن شرکت در مصاحبه و … رعایت شد. این طرح در کمیته منطقه‌ای اخلاق در پژوهش دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی تصویب شده است.
یافته‌ها 
در این مطالعه 15 مصاحبه عمیق فردی صورت گرفت. میانگین سن شرکت‌کنندگان 34/6±10 سال بود. کمترین تحصیلات زیر دیپلم و بشترین تحصیلات فوق لیسانس بود. از لحاظ اشتغال 6 نفر خانه‌دار و بقیه شاغل بودند. بیشترین سال‌های زندگی مشترک 45 و کمترین آن یک سال بوده است. تعداد فرزندان نیز از صفر تا 5 فرزند متغیر بوده است. از لحاظ وضعیت اقتصادی، تمامی اقشار از جمله خانم‌های سرپرست خانوار (2 نفر)، افراد در سطح متوسط اقتصادی (10 نفر) و افراد متمول (3 نفر) در مطالعه حضور داشتند.
بر اساس تجزیه‌وتحلیل انجام‌شده، چهار طبقه اصلی شامل تقویت ابعاد معنوی، مهارت‌آموزی، دریافت کمک و برنامه‌ریزی به عنوان مکانیسم‌های اصلی حفظ سلامت روان و مقابله با استرس استخراج شدند که هر طبقه یک یا چند زیرطبقه دارد. زیرطبقات شامل موارد زیر است:
تقویت ابعاد معنوی 
تمامی شرکت‌کنندگان اعتقاد به خدا را به عنوان مکانیسم مقابله‌ای قوی در برخورد با استرس‌های زندگی قلمداد می‌کردند. برخی ایمان به خدا را به عنوان پناهی امن می‌دانستند که آن‌ها را در سختی‌ها یاری می‌دهد. برخی نیز اعتقاد به خدا را برای فرار از تنهایی مفید می‌دانستند.
«من هر وقت احساس تنهایی می‌کنم و کاری ازم برنمیاد، قرآن می‌خونم.»
تعدادی از خانم‌ها نیز جلب رضایت خداوند را برای تحمل سختی‌ها و مصائب زندگی به عنوان نیرویی محرک در نظر می‌گرفتند.
«همین که فکر می‌کنم به خاطر صبر در سختی‌ها، خدا ازم راضیه، انرژی می‌گیرم.»
بسیاری از شرکت‌کنندگان باور داشتند که مشکلات زندگی وسیله امتحان الهی است و آرامش تنها در سایه یاد خدا حاصل می‌شود.
بیشتر شرکت‌کنندگان اعتقاد به خدا را به دلیل وجود قدرت ماورایی، به عنوان مکانیسمی قوی در مقابله با حوادث زندگی قلمداد می‌کردند.
مهارت‌آموزی
شرکت‌کنندگان بر این عقیده بودند که در برخورد با استرس‌ها و مشکلات زندگی باید از برخی مهارت‌ها نیز بهره جست و کم‌وبیش به شیوه‌های صحیح و ناصحیح از این توانمندی‌ها اتفاده می‌کردند. این طبقه شامل چهار زیرطبقه با عناوین مدیریت استرس، مثبت‌اندیشی، خودکنترلی و حل مسئله است.
مدیریت استرس 
در برخورد با استرس‌های روزمره و به منظور حفظ سلامت روان، برخی از شرکت‌کنندگان به ریشه‌یابی مشکلات، درک موقعیت، حذف عامل استرس‌زا و درنهایت مدیریت استرس می‌پرداختند. این افراد معتقد بودند که ریشه‌یابی استرس و تعیین عوامل ایجادکننده آن در واقع نیمی از مراحل حل مشکل است. در مواردی که امکان کشف علت استرس محدود است و یا مقدور نیست، درک موقعیت و کنار آمدن با شرایط موجود به عنوان مکانیسم مقابله‌ای به کار گرفته می‌شود.
«وقتی کاری نمی تونم بکنم، بهتره با خودم کنار بیام و مشکلم را بپذیرم. اگه آدم بتونه خودش رو کنترل کنه و ناراحتیش رو مدیریت کنه، خیلی خوبه. من بعضی وقت‌ها می‌تونم این کار رو بکنم.»
مثبت‌اندیشی 
یکی دیگر از مکانیسم‌های ارتقای سلامت روان، مثبت‌اندیشی و نیمه پر لیوان را دیدن است. بسیاری از شرکت‌کنندگان اظهار داشتند که با تغییر نگرش و جدی نگرفتن مشکلات می‌توانند بر آن‌ها غلبه کنند. بزرگ نکردن مشکلات و به یاد آوردن داشته‌ها در برخی از خانم‌ها سبب ایجاد مقابله مناسب با مشکلات شده است.
«من وقتی که مشکلی برام پیش میاد، سعی می‌کنم به چیزهایی که دارم فکر کنم.«
«به نظر من باید همیشه نیمه پر لیوان را دید؛ این طوری آدم راحت‌تره.«
خودکنترلی 
به نظر بسیاری از شرکت‌کنندگان، تقویت اراده و اعتماد به نفس در برخورد با مسائل زندگی نقشی اساسی دارد. شرکت‌کنندگان معتقد بودند که با خودکنترلی، گذشت و صبوری می‌توان بر بسیاری از مشکلات غلبه کرد. کنترل خشم، حفظ ظاهر و آبروداری از دیگر مصادیق خودکنترلی از دیدگاه خانم‌ها بوده است.
«وقتی موقعیتی پیش میاد که عصبانی می‌شم، سعی می‌کنم بر خودم مسلط بشم و خشمم رو کنترل کنم.«
حل مسئله 
یکی از مهارت‌های مهم در برخورد با استرس‌های روزمره، مهارت حل مسئله بود که متأسفانه در تعداد کمی از شرکت‌کنندگان، آن هم در موارد محدودی به کار گرفته شده است. در واقع حل مشکل و برخورد مناسب با آن به شیوه‌های فردی از مکانیسم‌های استفاده‌شده توسط تعدادی از شرکت‌کنندگان بوده است؛ هرچند مراحل علمی و آکادمیک آن را نمی‌دانستند.
دریافت کمک 
برخی از خانم‌ها معتقد بودند که گذشت زمان بسیاری از مسائل را حل خواهد کرد. در واقع این دسته از داروی گذشت زمان و صبر در برابر مشکلات کمک می‌گرفتند. برخی نیز در برخورد با مشکلات از درمان‌های دارویی مانند گیاهان دارویی و تمرینات آرامش‌بخش استفاده می‌کردند؛ بیشتر این کارها نیز به توصیه اطرافیان بوده است. تعداد زیادی از خانم‌ها نیز نقش مشاور را در حل مشکلات پررنگ می‌دانستند و بر این باور بودند که خانواده شامل والدین، فرزندان و همسر است و آن‌ها هم می‌توانند در حل مشکلات مفید باشند. در سنین پایین‌تر نقش همسالان نیز پررنگ است. در یک مورد نیز از نقش معلم و یا استاد در حل مشکل یاد شد.
«من هر وقت مشکلی برام پیش میاد، به شوهرم می‌گم. انگار وقتی باهاش حرف می‌زنم، آروم می‌شم.«
«من می‌دونم که رفتن پهلوی مشاور خوبه، ولی چیکار کنم آدم آبروش می‌ره. همه فکر می‌کنن آدم مشکل روحی داره.«
«من هر وقت مشکلی برام پیش میاد، با دوستام حرف می‌زنم.«
برنامه‌ریزی
تعداد محدودی از شرکت‌کنندگان که بیشترشان تحصیل‌کرده بودند به تعیین اهداف کوتاه‌مدت و بلندمدت در زندگی باور داشتندو معتقد بودند که برنامه‌ریزی می‌تواند بسیاری از مشکلات را از پیش رو بردارد. این طبقه شامل دو زیرطبقه اولویت‌بندی و پرهیز از یکنواختی است.
 اولویت‌بندی 
برخی از شرکت‌کنندگان بر این باور بودند که تعیین اولویت‌های زندگی و داشتن هدف می‌تواند کمک بزرگی در برخورد با استرس‌های زندگی باشد. تعیین اولویت و داشتن برنامه مشخص می‌تواند از بروز بسیاری از مسائل و مشکلات جلوگیری کند. این امر بیشتر در مسائل اقتصادی کاربرد دارد.
«وقتی برای زندگیم برنامه داشته باشم، طوری خرج می‌کنم که آخر ماه برای دادن کرایه‌خونم دچار مشکل نشم.«
پرهیز از یکنواختی 
بسیاری از شرکت‌کنندگان معتقد بودند که وجود یکنواختی در زندگی کسالت‌آور و استرس‌آفرین است. ایجاد سرگرمی‌های مطلوب مانند گردش، مسافرت، گوش دادن به موسیقی، انجام حرکات ورزشی، ارتباطات مناسب فامیلی و در مجموع پرکردن اوقات فراغت می‌تواند از بروز بسیاری از استرس‌ها بکاهد و عوارض بسیاری از آنان را کاهش دهد.
«من وقتی دچار استرس می‌شم، موسیقی گوش می‌دم.«
«من وقتی ناراحتم، با دوستام قرار می‌ذارم و می‌ریم بیرون یا مسافرت تا به مشکلم فکر نکنم.«
بحث
با مرور نتایج حاصل از این مطالعه درمی‌یابیم که خانم‌ها برای حفظ سلامت روان و مقابله با استرس از چهار استراتژی مختلف و اصلی استفاده می‌کنند که شامل تقویت ابعاد معنوی، مهارت‌آموزی، دریافت کمک و برنامه‌ریزی است. در خصوص اولین استراتژی که تقویت ابعاد معنوی است، یافته‌های حاصل از مطالعات مختلف بیانگر اهمیت نقش دین در ارتقای سلامت روان است. شیمن در سال 2013 تأثیر دین بر سلامت روان را بررسی کرد. نتایج مطالعات او بیانگر آن بود که دین به طور غیرمستقیم از طریق تجمع انرژی‌های مثبت و پیشگیری از تأثیر مواجهات استرس‌آور، در ارتقای سلامت روان مؤثر است. شیمن مفهوم دین را به سه شکل شامل انجام فعالیت‌های مذهبی، اعتقادات و باورهای دینی و اعمال مذهبی در شرایط استرس‌زا بررسی کرد [13].
در مطالعه حاضر نیز تعابیری که توسط شرکت‌کنندگان در خصوص ابعاد معنوی بیان شده است شامل داشتن باورهای مذهبی، انجام مراسم مذهبی مانند قرائت قرآن و خواندن دعا در شرایط مخاطره‌آمیز بوده است. در بحث مهارت‌آموزی شیوه‌های مختلفی توسط خانم‌ها مطرح شده است، مانند مثبت‌اندیشی و خودکنترلی. گرچه این روش‌ها بر هیجان مبتنی هستند و مسئله‌مدار نیستند، اما با ریشه‌های مذهبی ارتباط دارند و عینک بدبینی را از روی چشم برمی‌دارند [14]. در بین مهارت‌های اشاره‌شده، دو مهارت مدیریت استرس و حل مسئله مبتنی بر مشکل هستند. نتایج مطالعات مختلف بیانگر آن است که استفاده از شیوه‌های حل مسئله به افزایش کیفیت زندگی و ارتقای سلامت روان منجر می‌شود [16 ،15].
درخواست کمک نیز از جمله کنش/ کنش متقابل است که فرایند ارتقای سلامت روان را تبیین می‌کند. درخواست کمک در خصوص موضوعات مرتبط با روان انسان همواره با نوعی مانع اجتماعی روبه‌رو بوده است. در واقع انگ‌های اجتماعی ازجمله موانع مهم دریافت کمک هستند. از دیگر موانع موجود در دریافت کمک، هزینه‌های بالای مشاوره است [17]. به نظر می‌رسد ادغام خدمات سلامت روان در نظام شبکه بهداشتی درمانی گام مؤثری برای رفع موانع درخواست کمک است.
در مطالعه حاضر، یکی از روش‌های به‌کارگرفته شده، گذشت زمان و داروی صبر است. این روش نه‌تنها مشکلات را حل نمی‌کند، بلکه گذشت زمان در برخی موارد مشکلات را تشدید می‌کند. وجود برنامه‌ریزی، تعیین اولویت، پرهیز از یکنواختی و مدیریت اوقات فراغت از دیگر استراتژی‌های مقابله با استرس در خانم‌هایی بوده است که قادر به مدیریت مناسب استرس‌های روزمره بودند. در واقع مرور روش‌های به‌کارگرفته شده توسط خانم‌های متأهل بیانگر آن است که آنان در برخورد با مشکلات روزمره به منظور حفظ و ارتقای سلامت روان بیشتر از روش‌های مبتنی بر هیجان استفاده می‌کنند. شیوه‌های مبتنی بر حل مسئله بسیار اندک استفاده می‌شود. این امر تا حد زیادی گویای مشکلات متعدد آنان در برخورد با مسائل و مشکلات روزمره است.
آمار مشکلات سلامت روان در خانم‌ها چه در ایران و چه در جهان نشانگر آن است به منظور کمک به این قشر آسیب‌پذیر که باید اقدامات مناسبی صورت گیرد. بدیهی است ارتقای سلامت روان در خانم‌های متأهل، موجبات ارتقای سلامت روان در کل خانواده را فراهم می‌آورد و این امر در ارتقای سلامت روان جامعه مؤثر خواهد بود.
نتیجه‌گیری 
به نظر می‌رسد استفاده از روش‌های تحقیق کیفی به منظور درک عمیق نیازهای سلامت روان می‌تواند سیاست‌گذاران را در تدوین برنامه‌های مداخله‌ای مؤثرتر، یاری کند. با توجه به انجام مطالعه کیفی و تبیین نقطه‌نظرات شرکت‌کنندگان در خصوص شیوه‌های به‌کارگرفته شده در زمینه ارتقای سلامت روان، انجام مطالعات مداخله‌ای بر اساس نتایج به‌دست‌آمده در منطقه مطالعه‌شده، مفید است و سیاست‌گذاران را در تدوین برنامه‌های اجرایی در این منطقه یاری خواهد کرد. بدیهی است استفاده از روش تحقیق کیفی و درک عمیق نیازهای سلامت روان بر اساس نقطه‌نظرات شرکت‌کنندگان، می‌تواند به عنوان الگو در تبیین برنامه‌های ارتقای سلامت روان مؤثر باشد.
یکی از محدودیت‌های اصلی مطالعه کیفی، تعمیم‌ناپذیری آن است. در واقع نتایج به‌دست‌آمده در این مطالعه تنها مربوط به نقطه‌نظرات خانم‌های متأهل یکی از مناطق شهر تهران است و نتایج آن در نقاط دیگر قابل تعمیم نیست.

چگونه سلامت روان خود را در شرایط سخت و حساس حفظ کنیم؟

سلامت روان واژه‌ای است که نتایج با‌اهمیتی را برای افراد و جامعه در پی دارد. در واقع پیامد‌های سلامت روان فردی می‌تواند بخش عمده‌ای از فرآیند سلامت عمومی جامعه را ممکن سازد. از جمله نتایجی که می‌توان برای سلامت روان افراد برشمرد، افزایش انعطاف‌پذیری، موفقیت و اعتماد دیگران به افراد می‌باشد. این موارد باعث افزایش اعتماد به نفس در افراد شده و در نهایت جامعه را به سمت و سوی رشد و تعالی سوق خواهد داد. در ادامه شرح مختصری از نتایج سلامت روان و چگونگی حفظ آن بیان شده است. با دیجی رو همراه گردید.

  • انعطاف‌پذیری به معنای بازگشت به عقب و از نو شروع کردن، پس از شکست و خراب شدن کارها می‌باشد. به عبارت دیگر داشتن سلامت روان در فرد تضمین می‌کند که پس از شکست، وی می‌تواند مجدد شروع کند و راهش را ادامه دهد.
  • موفقیت و افزایش بازدهی نتیجه داشتن سلامت روان در فرد است. این افراد حتی زمانی که نمی‌توانند کاری را انجام دهند، استرس خود را کاهش داده و از آن چشم پوشی می‌کنند. فرد دارای سلامت روان به خود می‌گوید: “فعلاً که نمی‌توانم این موضوع را تغییر دهم، پس بهتر است روی سایر فعالیت‌هایم تمرکز کنم و نگران نباشم”. این موضوع باعث بهبود عملکرد و بازدهی در فرد می‌گردد.
  • اگر سلامت روان فردی آسیب دیده باشد، هیچ کس به وی اعتماد نمی‌کند، زیرا او همیشه آشفته و عصبی است و نمی‌تواند کارهایش را به درستی و بدون استرس انجام دهد.

جهت حفظ سلامت روان خود، کافی است نکات ساده‌ای را رعایت کنید. برای یادگیری و اجرای این نکات به روش‌های زیر توجه کنید:

1. صحبت کردن

اولین و مهم‌ترین قدم برای حفظ سلامت روان شما، صحبت کردن با دیگران و اطرافیان است.

گفتگو با دوستان و خانواده در مورد چالش‌های زندگی و مشکلاتتان، نشان دهنده ضعف در شما نیست. در واقع این کار به دیگران ثابت می‌کند که شما به اندازه کافی قوی بوده و به همین دلیل بخش‌های ناخوشایند و کوچک زندگی خود را با دیگران در میان می‌گذارید و دنبال حل کردنشان هستید.

برای شروع مکالمه با اطرافیان خیلی به خودتان سخت نگیرید و از جملات ساده استفاده کنید. به طور مثال برای شروع گفتگو می‌توانید از جملات زیر استفاده کنید:

من می‌خواهم موضوعی را با شما در میان بگذارم …

موضوعی فکر مرا به خود مشغول کرده است و من در حال فکر کردن در مورد …. هستم.

آیا می‌توانم در مورد … با شما صحبت کنم؟

هر کدام از این جملات به شما این امکان را می‌دهد که شروع مکالمه آسان‌تری داشته باشید و به راحتی سر صحبت را با دیگران باز کنید.

2. استفاده از رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی را کاهش دهید

گذراندن بیشتر وقتتان در طول روز در شبکه‌های اجتماعی برای حفظ سلامت روان شما اصلاً خوب نیست. در بهترین حالت، رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی باعث می‌شوند که ذهن شما از اطراف و درونتان منحرف گردد و به آن‌ها توجه نکنید. هم چنین در بدترین حالت این رسانه‌ها باعث می‌شوند تا همه اخبار و استرس‌های دنیای اطراف به درونتان راه پیدا کنند.

مخصوصاً جوانان و کودکان برای اعتیاد به شبکه‌های اجتماعی مستعدتر هستند. حتماً شما هم تاکنون دیده‌اید که برخی از موبایل‌ها و تبلت‌ها امکاناتی را فراهم کرده‌اند که باعث می‌شود استفاده از آن برای کودکان محدود شود. چنین ویژگی‌هایی برای جلوگیری از اعتیاد به گوشی و ابزارهای دیجیتال طراحی شده‌اند. بهتر است ما نیز همانند کودکان، مدت استفاده از موبایل و کامپیوتر را کاهش دهیم.

برای این کار نیازی نیست که نوع تلفن همراه خود را تغییر دهید، تنها کافی است مرزهایی را جهت استفاده از آن برای خود تعیین کنید. مثلاً استفاده از موبایل را برای خود به دو ساعت در روز محدود کرده یا اینکه شب‌ها بعد از صرف شام، به تلفن همراهتان دیگر دست نزید و به محیط خانه و خانواده‌تان بیشتر توجه نمایید.

3. از مصرف مواد مخدر و الکل خودداری کنید

نکته مهم دیگری که باید در مورد حفظ سلامت روان بدانید این است که اصلا از مواد مخدر و الکل استفاده نکنید.

بعضی از افراد بعد از طی یک روز سخت کاری، اعتقاد دارند با استفاده از سیگار یا نوشیدنی‌های الکلی می‌توانند به آرامش برسند. اما باید بدانید که حتی اگر مصرف این نوع مواد به صورت موقت و لحظه‌ای اثرات خوشایندی داشته باشند، پس از مدتی باعث افزایش استرس و اضطراب در فرد می‌شود. جدا از اینکه این مواد باعث اعتیاد در فرد می‌گردند، سلامت جسم و روان فرد را نیز به خطر خواهند انداخت.

4. حواستان به رژیم و وعده‌های غذایی خود باشد

آیا تا به حال شنیده‌اید که پزشکان روده را “مغز دوم” انسان می‌نامند؟ این امر به دلیل آن است که دستگاه گوارش انسان دارای نورون‌های عصبی بیشتری نسبت به سایر نقاط بدن به غیر از مغز است. به همین خاطر هرگونه مشکلات و تنش‌های عصبی، روده و معده انسان را تحت تاثیر قرار می‌دهد.

سعی کنید که اکثراً از غذاهای مغذی، میوه، سبزیجات، گوشت و غذاهای بدون چربی استفاده نمایید. همچنین تا جای ممکن در منزل غذا بخورید و حتماً حواستان به میان وعده‌ها هم باشد. رژیم و مواد غذایی مناسب ارتباط مستقیمی با سلامت روان شما دارد.

5. ورزش کنید

سلامت جسم با سلامت روان شما ارتباط مستقیمی دارد. ورزش کردن منظم می‌تواند علائم افسردگی و اضطراب را به طور موثری کاهش دهد به طوری که برخی از پزشکان ورزش را همانند دارو به افراد توصیه می‌کنند.

مهم نیست که شما چه ورزشی انجام می‌دهید، مهم این است که آن ورزش را دوست داشته و برای انجام آن انگیزه داشته باشید. توجه کنید که هر نوع فعالیتی بهتر از بی‌تحرکی است.

اجازه ندهید که سطح آمادگی جسمانی شما کاهش پیدا کند. حتی زمانی که خیلی سرتان شلوغ است نیز ورزش کنید. مثلاً می‌توانید در حین صحبت با تلفن یا گوش دادن به پادکست مورد علاقه‌تان، راه بروید یا وزنه بزنید و ورزش کنید.

6. به خودتان استراحت دهید

اگرچه استقامت تحسین برانگیز است، اما گاهی اوقات ادامه دادن راه سخت است، در آن زمان کافی است مدت زمان کوتاهی را به خودتان استراحت بدهید. همچنین اگر می‌خواهید مدت زمان طولانی با تمرکز کافی کار کنید، حتماً به خودتان استراحت دهید.

به طور مثال بعد از هر 25 دقیقه کار و فعالیت، 5 دقیقه استراحت کنید. اصلاً مهم نیست که شما از چه برنامه و رویکردی برای کار و استراحت استفاده می‌کنید. هیچ روش صحیح یا غلطی برای این کار وجود ندارد، فقط بدانید که استراحت در حین فعالیت برای حفظ سلامت روان شما بسیار مهم است.

حال این سوال پیش می‌آید که چگونه زمان استراحت خودمان را بگذرانیم؟ نوع فعالیت در این زمان‌ها مهم نیست فقط باید کار مورد علاقه خود را انجام دهید؛ مانند کتاب خواندن، تماس با دوستان، دوش گرفتن، خوابیدن یا پیاده روی.

7. بیرون بروید

برای حفظ سلامت روان خود، سعی کنید زمانی از روز را از خانه خارج شوید و مثلاً پیاده روی یا خرید کنید. سعی کنید هوای تازه استشمام و نور آفتاب را روی پوست خود احساس کنید تا استرستان کاهش یابد.

برای خارج شدن از خانه می‌توانید در فضای باز ورزش کنید یا برای دویدن به پارک محله‌تان بروید. اگرچه خارج شدن از محل کار و خانه باعث خستگی و کاهش عملکرد شما می‌شود ولی این موضوع از سلامت روان شما محافظت می‌کند و باعث افزایش قدرتتان برای ادامه راه خواهد شد.

8. سرگرمی مورد علاقه‌تان را پیدا کنید

گاهی اوقات ورزش و خارج شدن از خانه به اندازه کافی شما را از استرس و فشار زندگی دور نمی‌کند. در این حالت سعی نمایید سرگرمی مورد علاقه‌تان را پیدا کرده و به آن بپردازید. انجام یک سرگرمی و پرداختن به آن، به شما کمک می‌کند که از دنیای اطراف خود غافل شوید و تمرکزتان افزایش یابد. این استراحت ذهنی می‌تواند باعث یافتن ایده‌ها و دیدگاه‌های جدید در شما شود.

اگر وقت و هزینه زیادی ندارید، می‌توانید از فعالیت‌های ساده برای سرگرم کردن خودتان استفاده کنید. به طور مثال، پیاده روی کنید، کتاب بخوانید، آشپزی یا باغبانی کنید، بنویسید یا …

9. از دیگران کمک بگیرید

شما به تنهایی نمی‌توانید سلامت روان خود را حفظ کنید. اگر احساس ناراحتی یا افسردگی می‌کنید از رفتن پیش یک متخصص یا روانپزشک اجتناب نکنید. خانواده و دوستان شما نمی‌توانند به اندازه کافی از شما حمایت کنند و راهکارهای مناسبی را به شما ارائه بدهند.

به یاد داشته باشید که در اطرافتان منابعی وجود دارد که قادرند به خوبی از شما حمایت کرده و کمک‌تان کنند تا این دوره زمانی سخت را پشت سر بگذارید. حتماً در زمان فشار روحی و استرس به پزشک مراجعه نموده یا مشاوره آنلاین بگیرید.

در پایان به یاد داشته باشید که سلامت روان اهمیت زیادی در زندگی شما دارد. سلامت روان باعث ایجاد احساس آرامش و خوشبختی در شما می‌شود. سعی کنید برای خودتان وقت بگذارید و حتماً با افزایش آگاهی، راهی برای غلبه به استرس و اضطراب خود پیدا کنید.

نقش مغفول سلامت روان در روزهای کرونایی

کرونا این میهمان ناخوانده آمد و در کمترین زمان همه جهان را تحت قلمرو خود درآورد، کمتر کسی فکر می کرد این بیماری بتواند چنین اثرات مخرب اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و حتی سیاسی وسیعی را از خود برجای بگذارد.

بسیاری این ویروس هزار چهره را تنها یک عامل بیماری زای گذرا همانند بسیاری دیگر از پاندمی‌های شیوع یافته در نسل بشر  تصور می کردند که خیلی زود عمرش به پایان می رسد و کوله بار خود را می بندد و برای همیشه می رود اما گذشت بیش از هشت ماه از ورود این ویروس به جهان نشان داد که قرار است همچنان بتازد و روز به روز افراد بیشتری را در بستر انداخته و یا راهی خانه ابدی کند.

هر چند دولت ها تلاش کردند با پیروی از توصیه های سازمان جهانی بهداشت (who) قوانین سختگیرانه ای برای جلوگیری از شیوع این بیماری به کار بگیرند، اما همین خسارت های ناشی از کرونا و در قرنطینه ماندن، تاب و تحمل بسیاری از مردم را ربود، بگونه ای که سازمان جهانی بهداشت از این وضعیت ابراز نگرانی کرد و کاهش آسیب های اجتماعی به ویژه  گسترش و ارتقای سلامت روان را بیش از گذشته مورد توجه قرار داد.

پیش از پاندمی کرونا، کشورهای جهان کمتر از ۲ درصد بودجه کلی سلامت خود را به حوزه سلامت روان اختصاص می‌دادند و به همین علت، اغلب توانایی پاسخگویی به نیازهای شهروندان را در این حوزه نداشتند.

اما  بررسی اخیر سازمان جهانی بهداشت نشان می دهد، شیوع بیماری کووید -۱۹ موجب بروز اختلال یا توقف در ارائه خدمات سلامت روان ضروری در ۹۳ درصد کشور جهان شده در حالی که تقاضا برای دریافت این نوع خدمات روبه افزایش است.

همین سازمان اعلام کرده که با ارزیابی وضعیت ۱۳۰ کشور در سراسر جهان، اطلاعات دست اولی را جمع‌آوری کرده است که آثار نامطلوب شیوع بیماری کووید -۱۹ را بر دسترسی به خدمات بهداشتی و سلامتی و همچنین نیاز فوری به سرمایه‌گذاری در این حوزه نشان می‌دهد. درحالیکه پیش از این نیز نسبت به کمبود سرمایه‌گذاری در حوزه بهداشت روان هشدار داده بود.

اکنون شیوع گسترده کووید -۱۹ موجب کاهش درآمد، قرنطینه طولانی، از دست دادن عزیزان و سوگواری در تنهایی شده و نیاز عمومی به دریافت خدمات بهداشت روانی را به میزان قابل توجهی افزایش داده  بطوری که بسیاری از شهروندان در این دوران درگیر مصرف موادمخدر و  اضطراب و بی‌خوابی شده‌اند و  این در حالی است که ابتلا به بیماری کووید ۱۹ نیز می‌تواند به طور مستقیم موجب بروز پیچیدگی‌های روانی مانند هذیان، تحریک‌پذیری و سکته مغزی شود.

زهرا ۳۹ ساله که خود و خانواده اش چندی پیش به کرونا مبتلا شده بودند، در این خصوص گفت: از وقتی که ویروس منحوس کرونا پا به دنیا گذاشت،  همه را به نوعی به طور مستقیم و غیرمستقیم گرفتار کرد به طوریکه هم اکنون نوعی دلهره و اضطراب عجیبی در خانواده ها حاکم  شده چراکه با تجربه جدید و در نوع خود وحشتناکی مواجه هستند.

وی اضافه کرد: در همان ماه های اول شیوع این ویروس، اغلب مردم نکات متعدد بهداشتی را با وسواسه فکری بالا مورد توجه قرار می دادند اما ادامه وضعیت رعایت پروتکل های بهداشتی را ضعیف کرده و از سویی دل نگرانی های عمومی را به مراتب افزایش داده است.

این شهروند زنجانی ادامه داد: از طرفی نباید از بیماران کرونایی غافل بود، چرا که پس از بهبودی نیز شاهد نگاه های سرد و دوری اطرفیان از خودشان هستند، انگار جرم مرتکب شده اند، طرد می شوند و بروز همین مساله نیز سلامت روان آنان را با چالش جدی مواجه می کند.

به اعتقاد کارشناسان و متخصصان این موضوع بیانگر آن است که سلامت روان بعدی از مفهوم سلامتی است و در بحران ها، نقش حفظ و ارتقای سلامت روان بیشتر به میان می آید، زیرا تجربه ثابت کرده که در بحران ها اختلالات روان پزشکی و مسائل روان شناختی بیشتر مطرح می شوند و این امر کاملا طبیعی است، زیرا علت بروز این اختلالات ریشه در مسائل روانی و اجتماعی و زیستی دارد پس باید با برنامه های  پیشگیرانه برای جلوگیری از بروز یک سری از بیماری های ناتوان کننده روانپزشکی به مقابله با این بحران رفت و برای شرایط در حین کرونا و بعد از کرونا برنامه های پیشگیرانه بیشتر و بهتری برای بودن در کنار مردم ارائه کرد.

 

راه درازی برای آگاهسازی سلامت روان در پیش داریم

معاون بهداشتی دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی و درمانی استان زنجان نیز با بیان اینکه شعار هفته سلامت روان امسال ” سـلامت روان بـرای همـه، سـرمایه گذاری بیشـتر، دسترسی بیشـتر، برای همه، همـه جـا” نامگذاری شده است، گفت: بـدون تردیـد یکـی از مهمترین مخاطبان این پیـام، مسؤولان کشـور هسـتند و مهمترین روش برای پیشـبرد اهداف عالی حوزه سـلامت روان، حمایـت طلبی اسـت.

دکتر محمدرضا صائینی افزود: هم اکنون جامعه تا حدود زیادی از اهمیت سلامت روان و وجود آن برای افراد جامعه آگاه شده اما راه درازی در ادامه آگاه سازی جامعه پیش رو داریم و در این میان وظیفه متولیان حوزه بهداشت و درمان کشور و سازمان های متولی امر در ارتباط با مردم و در شرایط کنونی  بیشتر شده است چرا که اکنون دنیا در شرایط  بحرانی قرار دارد و  بیش از هر زمان دیگر در این شرایط باید از هر فرصتی برای ارائه خدمت به مردم و  مشارکت با مردم استفاده کرد.

وی ادامه داد: شیوع کووید -۱۹ در جهان که بر سلامت روان میلیون ها انسان تاثیر دارد و شـواهد موجـود نشـان مـی دهـد کـه همـه گیـری بیمـاری کرونـا در جامعـه، منجـر بـه ابتـلا و مـرگ تعـدادی از هـموطنـان شـده، بـدون تردیـد یکـی از مهمتریـن تبعـات ایـن همه گیـری عـلاوه بـر آسـیب هـای اجتماعـی و اقتصـادی و مـرگ و میـر بـالای آن، عوارض روانشـناختی بـه جامانـده از آن خواهد بود.

صائینی خاطرنشان کرد : متاسفانه این بیماری در گـروه های مختلـف جامعـه موجب افزایـش اسـترس، اضطراب و گاهی ترس شده که در این زمینه بارها گفته شده که بر اساس نتایج آخرین پیمایش سلامت روان در سال ۹۰-۸۹ در جمعیت ۱۵ تا ۶۴ ساله کشور، ۲۳ درصد از افراد مبتلا به یک اختلال روان پزشکی در طیف شدید تا خفیف بوده اند که نشان دهنده این است که اختلالات روانی شیوع بالا با بار بیماری زیاد است.

وی اظهار داشت: اختلالات روانپزشکی بیماری های شدید و ناتوان کننده ای هستندکه بار زیادی برخانواده و جامعه دارند، بطوری که خودکشی اورژانس روانپزشکی بوده و دومین علت اصلی مرگ در بین سنین ۱۵ تا ۲۹ محسوب می شود، هر خودکشی فاجعه ای است که خانواده ها، جامعه و کل کشور را تحت تاثیر قرار می دهد و تاثیرات طولانی مدت و مخربی بر افراد بازمانده دارد.

صائینی گفت: با توجه به اینکه در شرایط فعلی با یک بحران بهداشت روان ممکن است روبه رو شویم در نتیجه نیاز به حمایت روانی اجتماعی و مداخلات بهداشت روان در این مدت بیشتر شده، بطوری که  پوشش بهداشت جهانی” uhc” با هدف این که همه افراد بدون مشکلات مالی به خدمات بهداشت روان با کیفیت مورد نیاز خود، در هر زمان و مکانی که نیاز دارند، باید در دسترسی باشند و اعتقاد بر این است که این امر امکان پذیر است و مراقبت های بهداشتی اولیه باید ادامه دار و با خدمات بیشتر انجام شود.

معاون بهداشتی دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی و درمانی استان زنجان ادامه داد: بنابراین در این شرایط فعلی، هیچ کس نباید از مراقبت های بهداشت روان در هر کجا که باشد منع شود و برنامه های حمایت های روان شناختی در بلایا  و بهداشت روان در شرایط  همه گیر کووید- ۱۹ و تاثیر آن بر شهروندان از اهمیت زیادی برخوردار بوده و به همین دلیل موضوع روز جهانی بهداشت روان در سال ۲۰۲۰ ” بهداشت روان برای همه سرمایه گذاری بیشتر دسترسی بیشتر همه جا و همه وقت”  نام گذاری شد.

 

اولویت بر توجـه و تمرکـز جـدی بـر آمـوزش و ارتقـای سـوادسـلامت روان باشد

وی افزود: بر این اساس، سلامت روان بیش از هر زمان دیگری در اولویت است و شرایط فعلی یکـی از سـخت ترین بحـران هـای حـوزه سـلامت است که  بـدون تردیـد عـوارض و آسـیب هـای بـه جامانـده از ایـن بحـران، تاثیـرات زیادی بـر تمـام ابعـاد زندگـی انسـان هـا خواهـد گذاشـت.

صائینی گفت : از ایـن رو توجـه و تمرکـز جـدی بـر آمـوزش و ارتقـای سـوادسـلامت روان، توانمنـدسـازی و تـاب آوری افراد جامعـه، برنامـه ریـزی دراز مدت در حـوزه سـلامت روانـی اجتماعـی به عنوان وظیفـه انسـانی، یـکی از  ضـروریات مهم در حوزه سـلامت است.

این مسؤول اظهار داشت: از این رو گروه سـلامت روانـی، اجتماعــی و اعتیــاد بــا همــکاری ســایر حوزه های سلامت  تــلاش فراوانی درجهت پاسـخ گویی بـه نیازهـای حـوزه سـلامت روان جمعیت عمومـی و ارائـه خدمـت بـه گـروه هـای در معـرض خطـرداشته  و به علت شیوع ویروس کرونا  و ایجاد محدودیت ها  تلاش شده تا خدمـات حــوزه ســلامت  کاهش نداشته باشد و از طــریق دیگــر از جملــه خدمات تلفنــی ماننــد سامانه کشوری ۴۰۳۰ و سامانه ۳۳۰۱۹۰ دانشگاه  به عموم مردم در زمینه پیشگیری از استرس و نگرانی و مداخله در اورژانس های روان پزشکی و از همه تر مشاوره در سوگ  را برای جمعیت عمومی ارائه می کند.

وی با اشاره به اینکه هیچ ابزاری در حد آگاه سازی و بالا بردن سواد سلامت روان و خودمراقبتی تاثیر گذار نخواهد بود، اضافه کرد:  باید همچنان اقداماتی انجام شود تا سطح آگاهی مردم افزایش یابد تا زمانی که نگرش شان تغییر پیدا کند تا آنجایی که سلامت روان جزو اعتقادات مردم شود.

به گفته این مسؤول بهداشتی، اعتقاد به سلامتی و اعتقاد به حفظ سلامتی و خود مراقبتی با توجه با افزایش آگاهی عمومی و همچنین” uhc “که همان پوشش سلامت همگانی است باید جدی گرفته شود و علاوه بر آن در سیستم بهداشتی در دانشگاه می توان با آموزش های همگانی، در ارائه خدمات بهداشتی و درمانی همگانی مثل همیشه مفید واقع شد.

معاون بهداشتی دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی و درمانی استان زنجان خاطر نشان کرد: در این زمینه همکاری ذینفعان جامعه، نهاد ها و سازمانها برای  کمک به همدیگر و بالابردن آگاهی فرد و جامعه در مورد سلامتی، تاثیر بسزایی دارد و باید بیشتر از هر زمان به ارائه خدمات مربوط پوشش همگانی سلامت روا گام برداشت، چون جای درنگ نیست اکنون زمان و تاریخ منتظر ماست منتظر انسان هاست که این بحران را نیز همچون بحران های گذشته همچون حوادث و بلایایی که شاهد و ناظر بوده ایم، پشت سر بگذاریم.

ترس و اضطراب از کرونا تا حدودی طبیعی است 

عضو کمیته روانپزشکی اجتماعی انجمن علمی روانپزشکان ایران نیز بااشاره به موضوع سلامت روان وکرونا گفت: ترس، نگرانی و استرس همواره در مواجهه با موقعیت های نامطمئن و ناشناخته امری نرمال محسوب می شود که این مساله نیز در مواجهه با همه گیری ویروس کرونا درحد طبیعی و نرمال بوده است که با انجام اقداماتی می توان این مهم را به لحاظ فردی و اجتماعی به حداقل رساند.

دکتر حسن فلاح پور، افزود: سلامت روان در تعریف ساده، داشتن خودآگاهی و شناخت از خود برای سازگاری با شرایط فردی و اجتماعی است تا بتوانیم نقش موثری را در زندگی فردی و جامعه داشته باشیم، بر این مبنا می توان دید که مقوله مهم سلامت روان وقتی حاصل می شود که عوامل موثر بر آن نیز کنترل شده باشد.

این متخصص اعصاب و روان(روانپزشک) اظهار داشت: طبق تحقیقات انجام گرفته عوامل اجتماعی حدود ۵۵ درصد بر سلامت روان فراد تاثیر دارد و نقش مهم این عوامل اجتماعی و اقتصادی در سطح اجتماعی شامل برنامه ریزی و کنترل آن بوده که تا حدودی می تواند خارج از حیطه فردی نیز باشد.

وی در خصوص ویروس کرونا نیز گفت: شیوع کرونا مشکلات متعددی را برای افراد جامعه بوجود آورده است، بطوری که محدودیت هایی را در رفت و آمد افراد ایجاد کرد و از طرفی نباید از مشکلات اقتصادی، بیکاری، کاهش درآمد خانوارها نیز غافل بود، حتی دیدارهای چهره به چهره افراد با نزدیکان نیز به حداقل رسید که تمامی این مسائل برای داشتن یک سلامت روان خوب مورد نیاز است.

فلاح پور افزود: علاوه بر آن، شرایط اقتصادی نیز به نوبه خود مشکلات مضاعفی را به افراد جامعه وارد می کند که در بسیاری از اوقات برخی نکات و رعایت پروتکل های بهداشتی مورد نیاز از سوی مردم مورد توجه قرار نمی گیرد و از طرفی نباید از این موضوع نیز گذشت که اقدامات نامتناسب و دیرهنگام حاکمیت و دولت منجر به افزایش فشار روانی بر مردم می شود.

وی تصریح کرد: همانطوری که این موارد موجب عدم کنترل کرونا می شود، به همان میزان موجب افزایش فشار روانی می شود و از طرفی تبعیض و نابرابری در برخورداری از امکانات در این موقعیت موجب می شود که استرش و فشار روانی بر عده ای بیشتر باشد و این نابسامانی و بی نظمی در رعایت پروتکل های بهداشتی توسط مردم نیز مشاهده می شود، همانطوریکه بی نظمی ها و نابسامانی هایی در شیوه برخورد با این بیماری در جامعه در پیش گرفته شد، مردم هم در مواجهه با آن نتواستند آنگونه که باید و شاید موارد اعلام شده را خوب رعایت کنند، تا کاهش شیوع بیماری را شاهد باشیم.

این متخصص اعصاب و روان(روانپزشک) ادامه داد: این مسائل موجب شده روز به روز بر شمار مبتلایان و حتی فوتی ها در بیمارستان های کشور روند افزایشی داشته باشد و نکته مهم این بیماری این است که رسانه ها به آن توجه نکرده اند که یک سهم مهمی از مسوولیت رعایت نکات و کنترل بیماری کووید -۱۹ ناشی از سیاستگذاری ها کلان است و همیشه توپ در زمین مردم قرار گرفته و اینکه همه مشکلات ناشی از رعایت نکردن موارد بهداشتی از سوی عموم اعلام شده و هیچ مشکلی از جانب بی برنامگی، بی نظمی و  برنامه ریزی برای کنترل کرونا در نظر گرفته نشده است که این مهم موجب می شود فشار روانی بر مردم مضاعف شود.

وی یادآوری کرد: همواره در رسانه ها می گوییم مردم در ارتباط با کرونا مقصر هستند، باید رعایت کنند در حالی که اگر شرایط اولیه و نکاتی بهنگام در کشور انجام می گرفت، اکنون شاهد شیوع بالای و موج های مکرر بیماری نبودیم.

این  متخصص اعصاب و روان با اشاره به راهکارهای کاهش استرس بیماری کووید – ۱۹ ادامه داد: این موارد هر چند کوچک و جزئی به نظر می رسد اما در بهبود سلامت روان تاثیر بسزایی دارد که از جمله آن می توان با یک برنامه ریزی منظم در فعالیت روزمره استرس کرونایی را کاهش داد به عنوان نمونه زمان بیدار شدن مشخصی داشته باشیم، رعایت نکات بهداشتی را به شکل یک عادت مثبت در خود ایجاد کرده و ملزم به رعایت آن باشیم، مصرف غذاهای سالم  و مناسب، تمرینات ورزشی سبک نیز مورد توجه قرار گیرد.

وی تصریح کرد: علاوه بر آن سرگرمی هایی برای خود و  خانواده ایجاد کنیم تا استرس ها کاهش یابد و از طرفی دیگر اقدام خوب این است که بیش از حد خبرهای استرس زا مطالعه نکنیم و این کار را به یک یا ۲ بار  در روز محدود و  اخبار را فقط از منابع معتبر دنبال و سعی کنیم ارتباطات اجتماعی را با وجود فاصله گذاری اجتماعی از طریق تلفن و فضای مجازیبا دوستان و خویشاوندان حفظ کنیم و از شبکه های اجتماعی نیز به شکل مناسب استفاده کرده و پیامهای مثبت و امید بخش را مورد توجه قرار دهیم.

فلاح پور افزود: اگر پیام اشتباهی در فضای مجازی در حال نشر است، سعی کنیم اخبار تصحیح  شده را باز نشر دهیم و تلاش کنیم برای دیگران و افراد سالمند که ناتوان هستند کمک حال باشیم، و در نهایت زحمات و تلاش پرسنل بهداشتی و درمانی که در مواجه مستقیم با این بیماری هستند را ارج بنهیم.

وی خاطرنشان کرد: نکته مهم در بیماری ناشی از کرونا مساله سوگواری است که متاسفانه بسیاری از افراد عزیزان خود را به علت این بیماری از دست می دهند که در واقع داغی را برای افراد جامعه ایجاد می کند که در این ارتباط نیز می توان سوگواری ها را از طریق فضای مجازی و تلفن برگزار کرد و تسلی بخش خانواده های داغدار بود.

وی خاطرنشان کرد: در این میان برخی علائم  ممکن است در بزرگسالان باشد که فرد به شوک و انکار، خشم، اضطراب، بیخوابی و بی اشتهایی دچار شود که این نشانه ها در نوجوانان به شکل ایزوله کردن خود و یا بیقراری است که همه این موارد نیازمند ارجاع به یک متخصص سلامت روان است تا خدمات لازم را دریافت کنند و یا این خدمات می تواند از طریق مشاوره خدمات درمانی  باشد تا مشکلات روحی به وجود آمده در خانواده کاهش یابد.